ناصر خسرو
122
گشايش و رهايش ( فارسى )
كسى را در ملك او دست درازى باشد » . گفتندش : « حال مردم پس چگونه است ؟ » گفت : « كارى است ميان دو كار ، نه مجبور است و نه مختار » . و قول امامان تأويل باشد ، همچنان كه قول خداى و رسول را تأويل است از بهر آن كه ايشان گواهان خدايند بر خلق ، پس ببايد دانست كه معنى اين قول ميانجى است ميان ستور و فرشته . و در مردم هم نفس شهوانى است و هم نفس عاقله ، يكى ستور راست و يكى فرشته را ، از فرشته معصيت نيايد چون به حد فعل شده باشد ، و از ستور طاعت نيايد كه هر دو در مرتبهء خويش مجبورند ، لاجرم فرشته را بر طاعت ثواب نيست [ 125 ] و ستور را بر معصيت عقاب نيست . و مردم كه منزلت او ميان اين دو منزل است او را بر طاعت ثواب است و در معصيت عقاب . و چون خداى مردم را خرد دريابنده داده است كه زشت از نيكو جدا تواند كرد ، و شرم در خرد نهاده است كه مردم را نگذارد كه كار ستوران كنند ، ببايد دانست كه مردم گذاشته نيست چنان كه ستور ، كه شرم در آفرينش اوست . پس حق تعالى سوى مردم رسول فرستاد و ايشان را بر معصيت عذاب وعده كرده و بر طاعت ثواب . و چون مردم ميان اين دو مرتبه باشد يكى ستورى و ديگر فرشتگى به نفس عاقله مجبور است از بهر آن كه جز خير و طاعت نفرمايد ، و عاقل نتواند كه جز اين كند ؛ و به نفس شهوانى مختار است از بهر آنكه او از معصيت و شر و خطا و ثواب بىنياز است . و السّلام . تمّت « 1 » الكتاب گشايش و رهايش .
--> ( 1 ) . در اصل چنين است .