ناصر خسرو
118
گشايش و رهايش ( فارسى )
عَلى رَبِّهِمْ قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى وَ رَبِّنا » « 1 » مىگويد : اى محمّد اگر بينى كه چون خلق را بايستانيد پيش پروردگار ايشان يعنى پيش عقل كه پروردگار جان سخن گوى است ، و گويد مر ايشان را عقل نه حق است ، اينك شما به من بازگشتيد يعنى كه پرورش از اين يافته بوديد سزاوار بود كه به من بازگشتيد ، ايشان گويند بلى ؛ و سوگند خورند كه حق اين بود . و چون مردم در اين عالم مىبينند كه هر چه از چيزى پيدا آيد بازگشت هم بدان چيز باشد بايد كه بداند كه بازگشت مرد به عقل است . بررس تا بدانى ، بشناس تا برهى . مسأله بيست و نهم ترازو كه ايزد تعالى خلق را وعده كرده چيست ؟ پرسيدى اى برادر كه : « ترازو چيست كه ايزد تعالى خلق را وعده كرده است و گفته است كه هركه را ترازو گرانتر باشد او بهشتى باشد و هركه را ترازو سبكتر آيد او دوزخى است ؟ و عمل مردم طاعت و عصيان به ترازو چون باشد و چگونه توان سخت و [ 121 ] گرانى و سبكى جز جسم را نيست و كار مردم نه جسم است ؟ بيان كن » . جواب بدان اى برادر كه چيزهاى اين جهانى را كه به ترازو معلوم كنند از پنج گونه است : يكى از او برتر از همه است و آن ترازوى برتر شمار است كه هر چه ترازوهاى ديگر برسنجد همه به شمار بازگردد . و در عالم چيزهايى است كه آن را بشمارند چون طبايع و درختان و
--> ( 1 ) . انعام ، 30 .