ناصر خسرو
116
گشايش و رهايش ( فارسى )
را . بدان كه پادشاه يك تن بيش باشد و خداوندان حقيقت چنين [ 118 ] گويند كه چون يك تن سخن گويد بايدش گفت كه من چنين مىگويم . اگر گويد ما چنين كرديم دروغ گفته باشد . و هركه گويد « خداى تعالى مر هويت خويش را به لفظ جماعت ياد كرده است » ، او بر خداى تعالى دروغ گفته باشد و خداى عز و جل مىگويد و حذر مىفرمايد از گفتن چيزى نادانسته : « تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » . « 1 » پس گوييم پيغمبران مر خلق را سوى توحيد بارى سبحانه يافته بودندى مىگزاردند ، تا لازم آمد گفتن كه ما چنين گفتيم و چنين آفريديم تا دروغ درنيايد . و جايى كه مىگويد « من چنين گفتم » ، از يك حد مىگويد چنان كه گفت : « إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ » ، « 2 » من پروردگار توام ، هر دو فعل است و اين گفتار نفس كل است مر موسى [ را ] عليه السّلام ، از بهر آن كه پروردگار ناطقان نفس كل است و چون گفتار از يكى باشد اشارت به توحيد محض باشد چنان كه مىگويد : « إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي » . « 3 » مىگويد : من خدايم كه جز من خداى نيست پس مرا بپرست ، اين اشارت سوى توحيد بارى سبحانه است و پيدا نكرده است مر جاى را تا حدود علوى را به خدايى نگيرند هر چند كه بازگشت بديشان است ، چنان كه فرمان خداى به خلق رسول رسانيد و طاعت مر او را بايست داشتن و پيغام از خدا بود و طاعت [ 119 ] از بهر طاعت خداى بايست داشتن . و پيش از اين در مسألهيى ياد كرده شده است كه عالم جسمانى
--> ( 1 ) . كذا در متن ، كه ظاهرا برگرفته از اين آيه است : « وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ » ( آل عمران ، 75 ) . ( 2 ) . طه ، 12 . ( 3 ) . طه ، 14 .