جورج جرداق ( مترجم : حجازى )
76
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )
پس بايد از ديدگاه پارسايان به دنيا نگريست ، همچون سقراط كه پابرهنه از كوچههاى آتن مى گذشت و ديوژن كه به اسكندر گفت از برابرم دور شو تا آفتاب بر من بتابد و بالاتر از همه پيامبران كه از گذرگاه دنيا گذشتند و دامان به آلودگيهايش نيالودند بمانند محمد ( ص ) كه خوابگاهى نداشت و آثار درشت حصير بر پشت و پهلويش مى افتاد و ماهها بر خانهاش مى گذشت كه دودى از مطبخش بلند نمى شد و على كه هر چند روز يك قرصهء درست نان جوين به دهان نمى گرفت و فاطمه كه پيراهن كرباسيش را با ليف خرما پينه ميكرد و امام سجاد كه در بارهاش گفتند روزى نشد كه برايش سفرهاى بگسترانند و شبى نشد كه برايش رختخوابى بيندازند اينها پارسايان دنيا بودند كه از تجمل و زيبائى مسخره و فريباى دنيا چشم پوشيدند و به كوخى گلين و پيراهنى كرباسى و خوراكى خشن قناعت ورزيدند و دنيا را براى خود نخواستند و بخاطر آن بجنايت نپرداختند و ديدگاهى والاتر و بالاتر داشتند و افق اعلاى ابديت را به چشم داشتند و از پشت پردهء مردم فريب دنيا ، تماشاگاه زيباى ابدى را مى ديدند و على مردم را به همان منظر اعلا توجه مى داد و آخرت را اگر چه به ظاهر دور مى نمايد نزديك مى دانست و باز امام آژير خطر را براى دنياپرستان بصدا درمى آورد و مى فرمايد : ( من شما را از دنيا برحذر مى دارم كه در دهان دنياپرستان شيرين و در برابر ديدگانشان خرم است ، در شهوات پيچيده شده و با بهرههاى گذرايش خود را بدوستى مى زند ، درخشندگيش اندك است