جورج جرداق ( مترجم : حجازى )
70
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )
سيهبختى و تيرهروزى . اگر دنيا را براى مردم بخواهيم نيكوست و اگر براى خودمان زشت و پليد ، اگر دنيا را پيش درآمد آخرت بدانيم عزيز است و محبوب و اگر معاد و اخلاق و خداپرستى و مردم دوستى و فضائل و برتريهاى انسانى را فداى او كنيم ، اهريمنى است ناپاك و اژدهائى است قتال و عجوزهاى است كه عروس هزار داماد است و هر داماد را در حجلهء عفن و تاريك خود بگور شقاوت سرنگون ساخته است . اينجاست كه على با چنين دنيائى مى ستيزد و او را بشكلهاى زشتى ترسيم مىكند ، گاهى او را بمارى تشبيه مىكند كه به ظاهر نرم و نگار آئين است ولى زهرى كشنده در زير دندان دارد و گاهى مى گويد دنيا در نظر من پست تر از استخوان خوكى است كه در دست مردى جذامى باشد و يا از آب دماغ بزى بى ارزشتر است و يا چون برگ بى ارجى در دهان ملخى است و اينجاست كه مبارزات پى گير على با دنيا به سختى آغاز مىشود ، با دنياى نمرودها و فرعونها و بو سفيانها و معاويهها نه با دنياى ابراهيم و مسيح و محمد ( ص ) و على و ابو ذر دنيائى كه انسان را از خدا جدا كند و از آدميگرى ببرد و به اهريمن سائى برساند ، چنين دنيائى مردود و مطرود على است و در بارهاش چنين مى فرمايد : « اى دنيا از من دور شو كه افسارت را بگردنت انداختم و رهايت كردم و از چنگالت بيرون جستم و از بندهاى گرانت رهائى يافتم و از لغزشگاههايت دورى جستم ، كجايند مردمانى كه آنها را ببازى گرفتى