جورج جرداق ( مترجم : حجازى )

10

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )

رواقيون و مشائيون و كلبيون و سوفسطائيون و ديگر انديشمندان بر كنار مانده ، در اوج والاترين انديشه‌هاى فلسفى از كائن و حادث و عدم و وجود و مقارنه و مزايله و حركت و آلت سخن ميراند و خدايش را در اين منهج پيچيده مى ستايد و مى گويد . « بوده‌اى كه پديده نيست ، از نيستى به هستى نيامده با همه چيز هست نه آنكه هم سنخ و همسر و همطراز آنها باشد و از همه چيز بدور است نه آنكه آنها را از افاضهء وجود بر كنار دارد فاعلى كه در فعل ايجاد ، به خود حركتى ندهد و ذاتش دگرگونى نپذيرد و براى آفرينش ، به ابزارى نيازمند نباشد ، بينائى كه پيش از آنكه مشهودى پديد آيد بينا بوده و يگانه‌اى كه پيش از هستى موجودات تنها بوده و از تنهائى خويش بهراس نيفتاده است ، آفرينش را او پديد آورد و هستى را او آغازيد بدون انديشه و نقشه و بدون آزمايش و تجربه ، بى آنكه بخويش جنبشى دهد و در آفرينش به سختى و اضطراب افتد . هر موجودى را بهنگام خويش بيافريد و ذوات العباد و حالات گوناگون پديده‌ها هماهنگى و ائتلافى فراهم آورد و براى هر كدام غريزه‌اى پديد آورد و همانندش را همراهش ساخت ، پيش از پيدايش هر چيز از چگونگى آن آگاهى داشت و مرز و انتهايش را مى شناخت و پيوندها و كرانه‌هاى آن را مى دانست » در اينجا ، امام از وجود خدا سخن مى گويد كه قديم است و براى او آغازى نيست و هرگز پديد نيامده و هميشه بوده است