ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

43

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

براى پسر خود يزيد بيعت بگيرد ، هيچ موضوعى براى او دشوارتر و سنگين تر از حسن بن على و سعد بن ابى وقاص نبود و هر دو را مسموم كرد و از آن سم در گذشتند . ابو الفرج مى گويد : احمد بن عبيد الله بن عمار ، از عيسى بن مهران ، از عبيد بن صباح خراز ، از جرير ، از مغيره نقل مىكند كه معاويه براى دختر اشعث بن قيس كه همسر امام حسن بود ، پيام فرستاد كه اگر حسن را مسموم كنى من تو را به همسرى يزيد در مى آورم و براى او يكصد هزار درهم فرستاد . او ، امام حسن عليه السّلام را مسموم كرد . معاويه مال را به او بخشيد ولى او را به همسرى يزيد نگرفت . پس از امام حسن ، مردى از خاندان طلحه آن زن را به همسرى گرفت و براى او فرزندانى آورد و هر گاه ميان ايشان و ديگر افراد قريش بگو و مگويى صورت مى گرفت ، آنان را سرزنش مى كردند و مى گفتند شما پسران كسى هستيد كه شوهر خود را مسموم ساخت . گويد : احمد ، از يحيى بن بكير ، از شعبه ، از ابو بكر بن حفص نقل مى كرد كه حسن بن على و سعد بن ابى وقاص به روزگارى نزديك به يكديگر درگذشتند و اين ده سال پس از حكومت معاويه بود و روايت مى كنند كه معاويه هر دو را مسموم كرده است . ابو الفرج مى گويد : احمد بن عون ، از عمران بن اسحاق برايم نقل كرد كه مى گفته است : من هم در خانه و پيش امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بودم ، حسن عليه السّلام به آبريزگاه رفت و برگشت و گفت چند بار به من زهر نوشانده شد ولى هيچ گاه چون اين بار نبوده است ، پاره‌اى از جگرم را انداختم و با چوبى كه همراه داشتم آن را زير و رو كردم . حسين عليه السّلام پرسيد چه كسى به تو زهر نوشانيده است فرمود : با او مى خواهى چه كنى ، لا بد مى خواهى او را بكشى ، اگر همانى است كه من مى پندارم خداوند از تو سخت انتقام تر است و اگر او نباشد ، خوش نمى دارم كه بى گناهى به خون من گرفتار آيد . ابو الفرج مى گويد : امام حسن عليه السّلام در مرقد فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بقيع دفن شد و وصيت كرده بود كه كنار مرقد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به خاك سپرده شود ، مروان بن حكم از آن كار جلوگيرى كرد و گفت : « چه بسا جنگ كه از صلح و آشتى بهتر است . »