ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

32

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

اما بعد ، نامه‌ات به من رسيد كه هر چه خواسته بودى نوشته بودى ، من پاسخ تو را از بيم آنكه آغازگر ستم بر تو نباشم ، رها كردم و به خدا از آن پناه مى برم . از حق پيروى كن ، خواهى دانست كه من اهل حق هستم و اگر سخنى بگويم كه دروغ گفته باشم گناهش بر من است ، و السّلام . چون اين نامهء حسن عليه السّلام به معاويه رسيد و آن را خواند براى كارگزاران و اميران خود در نواحى مختلف نامه‌اى يكسان نوشت و متن آن نامه چنين بود : از بندهء خدا معاويه امير المؤمنين به فلان پسر فلان و مسلمانانى كه پيش اويند ، سلام بر شما باد ، همراه شما خداوندى را كه خدايى جز او نيست مى ستايم ، و سپس سپاس خداوندى را كه زحمت دشمن شما را كفايت كرد و خليفهء شما را كشت ، خداوند به لطف و كار پسنديده خود يكى از بزرگان خويش را براى غافلگير كردن على بن ابى طالب بر انگيخت كه او را غافلگير كرد و كشت و يارانش را گرفتار پراكندگى و اختلاف نظر كرد . اينك نامه‌هاى بزرگان و سران ايشان به ما مى رسد كه براى خود و عشاير خويش امان مى طلبند ، چون اين نامهء من به شما رسيد همگى با تمام سپاهيان و ساز و برگ پسنديده و كوشش پيش من آييد ، همانا شما انتقام خون را گرفتيد و به آرزوى خويش رسيديد و خداوند اهل ستم و ستيز را نابود فرمود ، و سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد . گويد : لشكرها پيش معاويه جمع شدند و او همراه آنان آهنگ عراق كرد . خبر حركت معاويه و رسيدن او به پل منبج به امام حسن رسيد و به تكاپو بر آمد و حجر بن عدى را گسيل فرمود تا به كارگزاران و مردم فرمان آماده شدن براى حركت دهد ، و منادى هم نداى جمع شدن مردم را در مسجد داد و مردم با شتاب جمع شدند . حسن عليه السّلام گفت : هر گاه گروهى جمع و راضى شدند مرا خبر كنيد . سعيد بن قيس همدانى پيش امام حسن آمد و گفت : براى سخن گفتن بيرون آى و حسن عليه السّلام بيرون آمد و به منبر رفت و پس از سپاس و ستايش خداوند متعال چنين گفت : همانا خداوند جهاد را بر خلق خود مقرر فرموده است و خود آن را « دشوار » نام نهاده است و سپس به مؤمنان مجاهد فرموده است ، شكيبا باشيد كه خداوند با شكيبايان است . و اى مردم ، شما به آنچه دوست داريد ، نمى رسيد مگر با شكيبايى در آنچه دشوار مى داريد . به من خبر رسيده است كه