ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
5
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
چهل روز طول كشيد و عمرش چهل و هفت سال بود . معاويه ، زهرى براى جعده دختر اشعث همسر آن حضرت فرستاد و به او پيام داد : اگر حسن را با اين زهر بكشى ، صد هزار درهم براى تو خواهد بود و ترا به همسرى پسرم يزيد در مى آورم . چون حسن عليه السّلام در گذشت آن مال را به جعده داد ولى او را به همسرى يزيد در نياورد و گفت : بيم دارم به پسر من هم همانگونه كه نسبت به پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتار كردى ، رفتار كنى . ابو جعفر محمد بن حبيب از قول مسيب بن نجية نقل مىكند كه مى گفته است : شنيدم امير المؤمنين على عليه السّلام مى گفت : مى خواهم در بارهء خود و افراد خانوادهام با شما سخن بگويم . عبد الله ، برادر زادهام اهل بازى و بخشندگى است . حسن ، جوانمردى از جوانمردان بزرگوار قريش و سفره دار است و اگر كار دشوار هم شود ، در جنگ براى شما كارى انجام نخواهد داد ، اما من و حسين ما از شماييم و شما از ما هستيد . محمد بن حبيب مى گويد ، ابن عباس روايت كرده و گفته است : پس از سال جماعت ، حسن بن على عليه السّلام پيش معاويه رفت كه در مجلسى تنگ و پر ازدحام نشسته بود و حسن عليه السّلام پايين پاى معاويه نشست . معاويه نخست آنچه مى خواست بگويد گفت و سپس گفت : شگفتا از عايشه كه مى پندارد من در منصبى كه شايستهء آن نيستم قرار گرفتهام و اين خلافت حق من نيست ، خدايش بيامرزد او را با اين موضوع چه كار است . در اين خلافت پدر اين شخص كه در اين جا نشسته است ، با من ستيز كرد و حال آنكه خداوند او را پيش خود برد . حسن فرمود : اى معاويه به نظر تو اين كار شگفتى است گفت : آرى به خدا سوگند . فرمود : آيا ترا به كارى كه از اين شگفت تر است خبر بدهم گفت : آرى ، آن چيست فرمود : اين كه تو در صدر مجلس بنشينى و من كنار پاى تو نشسته باشم . معاويه خنديد و گفت : اى برادر زاده شنيدهام وام دارى . فرمود : آرى كه وام دارم . معاويه پرسيد : چه مبلغ فرمود : صد هزار . معاويه گفت : دستور داديم سيصد هزار پرداخت شود ، صد هزار براى وام تو و صد هزار كه ميان افراد خانوادهات پخش كنى و صد هزار مخصوص خودت اينك با احترام برخيز و صله خويش را دريافت كن . چون حسن عليه السّلام از مجلس بيرون رفت ، يزيد بن معاويه به پدرش گفت : به خدا سوگند هرگز نديده بودم كه مردى با تو چنين برخورد كند كه او برخورد كرد و فرمان دهى