ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

10

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

پوسيده در كرانهء زمين در افتند و گروهى از مردم باقى بمانند كه نه امر به معروف كنند و نه نهى از منكر . همانا فتنه‌اى پوشيده و سركش شما را فرا رسيده است كه نمى توان دانست از كجا سرچشمه گرفته است ، آن چنان كه خردمند را سرگشته مى سازد . گويى هم اكنون سخن پيامبر ( ص ) را مى شنوم كه فتنه‌ها را تذكر مى داد و به من مى فرمود : « اگر تو در آن دراز كشيده و به صورت خفته باشى بهتر از آن است كه نشسته باشى و اگر در آن نشسته باشى بهتر از آن است كه ايستاده باشى و اگر ايستاده باشى بهتر از آن است كه در آن بدوى . » بنابراين شمشيرهايتان را در نيام كنيد و پيكانهاى نيزه‌ها و تيرها را از آن درآوريد و زه‌هاى كمانهاى خود را باز كنيد و كار قريش را به خودش واگذاريد ، تا شكاف و رخنهء آن ترميم شود . و اگر چنين كردند ، سودش براى آنان است و اگر نپذيرفتند ، زيان اين جنايت بر خودشان است ، چربى و پيه آن در پوست خودش خواهد بود ، اينك نسبت به من خير خواهى كنيد . و غل و غش مورزيد و از من فرمان بريد و سركشى مكنيد تا رشد و هدايت شما براى شما روشن شود و شرارهء اين فتنه كسانى را فروگيرد و در آن در افتند كه آن را مرتكب شده‌اند . عمار بن ياسر برخاست و گفت : تو شنيدى كه پيامبر ( ص ) چنين مى فرمود گفت : آرى و متعهد به درستى آنچه گفتم هستم . عمار گفت : بر فرض كه راست بگويى ، همانا پيامبر ( ص ) فقط تو يك نفر را منظور داشته و بدينگونه بر تو حجت گرفته است ، اينك به خانه‌ات بنشين و در فتنه وارد مشو . اما من گواهى مى دهم كه رسول خدا ( ص ) على را به جنگ با پيمان گسلان فرمان داده و نام آنان را براى او گفته است و هم او را به جنگ با تبهكاران فرمان داده است و اگر بخواهى ، براى تو گواهانى بر پاى مى دارم كه گواهى دهند رسول خدا ( ص ) فقط ترا به تنهايى از اين كار نهى فرموده و بر حذر داشته است كه در فتنه وارد مشوى . سپس به ابو موسى گفت : اگر راست مى گويى دست خود را بر آنچه شنيده‌اى به من بده . و ابو موسى دست خود را سوى او دراز كرد . عمار به او گفت : خداوند بر هر كس كه با او ستيز و جهاد مىكند ، پيروز شود . سپس دست او را كشيد و ابو موسى از منبر فرود آمد . محمد بن جرير طبرى در تاريخ روايت مىكند كه چون خبر عايشه و طلحه و زبير به على ( ع ) در مدينه رسيد ، كه ايشان آهنگ عراق كرده‌اند ، شتابان بيرون آمد و اميدوار بود كه ايشان را دريابد و برگرداند . چون به ربذة رسيد آگاه شد كه آنان بسيار دور