ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
28
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
سخت كوشش و پايدارى كرد و پس از رحلت رسول خدا ( ص ) در جنگ يماهه هم حاضر شد و در آن جنگ هم پايدارى كرد و يك گوش او در آن جنگ قطع شد . ابو عمر مى گويد : واقدى ، از عبد الله بن نافع ، از پدرش ، از عبد الله بن عمر روايت مىكند كه مى گفته است روز جنگ يمامه عمار را ديدم بر فراز صخرهيى از كوه بر آمده و فرياد مى كشد اى گروه مسلمانان آيا از بهشت مى گريزيد من عمار بن ياسرم پيش من آييد . در همان حال به گوش بريدهاش مى نگريستم كه روى زمين مى جهيد و او سخت ترين جنگ را انجام مى داد . ابو عمر مى گويد : عمار شخصى بيش از اندازه كشيده قامت و داراى چشمانى شهلا و فراخ شانه بود و مويهاى سپيد خويش را رنگ نمى كرد . [ ابو عمر ] گويد : به ما خبر رسيده كه عمار گفته است من همسن رسول خدا ( ص ) هستم و هيچ كس از اين نظر از من به او نزديكتر نيست . ابن عباس در تفسير اين آيه كه خداوند متعال مى فرمايد « آيا آن كس كه مرده بود و او را زندهاش ساختيم و براى او پرتوى قرار داديم كه در پناه آن ميان مردم راه مى رود » گفته است : مقصود عمار ياسر است و اين گفتار خداوند متعال كه مى فرمايد « همچون كسى است كه مثل او در تاريكيهاست و از آن بيرون نيست » يعنى ابو جهل بن هشام . همچنين گويد : پيامبر ( ص ) فرموده اند « همانا سراپاى وجود عمار تا سر استخوانهايش انباشته از ايمان است » و به صورت « تا گودى كف پايش » نيز روايت شده است . ابو عمر بن عبد البر از عايشه نقل مىكند كه مى گفته است : هيچيك از اصحاب پيامبر نيست كه اگر بخواهم دربارهاش چيزى بگويم مى توانم بگويم جز عمار بن ياسر كه خودم شنيدم پيامبر ( ص ) مى فرمود « او سراپا تا گودى كف پاهايش انباشته از ايمان است » . ابو عمر همچنين مى گويد : عبد الرحمن بن ابزى مى گفته است : هشتصد تن