ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
25
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
افكندند و كلمه رس به معنى رمى و در انداختن است . و گفته شده است : رس ، نام رودى در اقليم باب و آغاز سرزمين هاى باب از شهر طراز است و به رود كر مى پيوندند و در درياى خزر مى ريزد و آنجا پادشاهانى قدرتمند بوده اند كه خداوند ايشان را به سبب ستمى كه روا داشتهاند هلاك فرموده است . اما اين جمله كه مى فرمايد « و الصق الارض بجرانه بقية من بقايا حجته و خليفه من خلائف انبيائه » « و جلو سينه و گردنش را به زمين بگذارد ، باقى ماندهيى از بقاياى حجت او و خليفهيى از خليفههاى پيامبرانش » چنين آورده است : اين كلام را هر طايفهيى به اعتقاد خويش تفسير كرده است . شيعه اماميه چنين مى پندارد كه مراد از اين حجت و خليفه مهدى موعود است كه ايشان منتظر اويند . صوفيان مى پندارند كه مقصود امير المؤمنين عليه السلام از اين كلمه « ولى الله » در زمين است و صوفيه معتقدند كه دنيا هيچ گاه از ابدال كه شمارشان چهل تن است و از اوتاد كه شمارشان هفت تن است و از قطب كه يك تن است خالى نمى ماند و هرگاه قطب در گذرد يكى از اوتاد هفت گانه به جاى او منصوب مىشود و يكى از ابدال چهل گانه به مرتبه اوتاد مى رسد و يكى از اوليايى كه خداوند آنان را برگزيده است به مرتبه ابدال مى رسد . ياران معتزلى ما مى پندارند كه خداوند متعال امت را از گروهى مومنان عالم به عدل و توحيد خالى نمى دارد و اجماع به اعتبار گفته اين علماء صورت مى گيرد ولى چون شناخت آن گروه ممكن نيست يا آنكه دشوار است ، اجماع علماى ديگر معتبر شمرده شده است و حال آنكه اصل اجماع گفتار اين گروه است . معتزله مى گويند : سخن امير المومنين عليه السلام به اين جماعت از علماء اشاره ندارد و نمى گويد كه آنان چه جماعتى هستند ولى حال هر يك از ايشان را توصيف مىكند و مى گويد صفات او چنين و چنان است . فلاسفه مى پندارند مقصود و مراد آن حضرت از اين سخن شخص عارف است و فلاسفه را در مورد عرفان و صفات عارف سخنانى است كه كسى كه با آنان انس