ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
21
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
پيامبر ( ص ) مشغول غسل و شستشوى خويش از ديگ آبى كه بر كنارههاى آن اثر خمير باقى مانده است مى باشد و دخترش فاطمه او را با جامه خود از انظار پوشيده مى دارد . او درنگ كرد تا پيامبر ( ص ) جامه پوشيد و خود را با جامه بياراست و هشت ركعت نماز نافله و ظهر بگزارد و چون نمازش تمام شد فرمود : آفرين و خوشامد بر ام هانى باد چه چيزى تو را اين جا كشانده است ام هانى موضوع شوهر خود و پسر عمويش را و اينكه على عليه السلام با شمشير آخته به خانهاش در آمده است به عرض پيامبر رساند در همين حال على عليه السلام فرا رسيد . پيامبر ( ص ) در حالى كه مى خنديد فرمود : اى على با ام هانى چه كردى على گفت : اى رسول خدا ، از او بپرس كه با من چه كرده است سوگند به كسى كه تو را به حق گسيل فرموده است او دست مرا كه شمشير در آن بود بگرفت و نتوانستم آن را از دست او بيرون بكشم ، مگر پس از كوشش بسيار و آن دو مرد از چنگ من گريختند . پيامبر ( ص ) فرمود « اگر ابو طالب پدر همه مردم بود همه ايشان شجاع و دلير مى - بودند . آن كس را كه ام هانى امان و پناه داده است ما هم امان و پناه داديم و تو را بر آن دو راهى نيست » . گويند : هبيره به مكه برنگشت و آن مرد ديگر باز گشت و كسى متعرض او نشد . همچنين گويند : هبيرة همچنان در نجران اقامت كرد و همانجا در حالى كه كافر بود در گذشت . محمد بن اسحاق در كتاب مغازى خود شعرى از او آورده است كه مطلع آن اين بيت است كه ضمن آن از ام هانى و مسلمان شدن او ياد كرده و گفته است كه چون ام هانى از آيين برگشته و مسلمان شده است از او دورى گزيده است . « آيا هند تو را به اشتياق آورده يا پرسش از او به سوى تو آمده است آرى اسباب جدايى و دگرگونى هاى آن اين چنين است . . . » ابن عبد البر در كتاب الاستيعاب مى گويد : ام هانى براى هبيرة بن ابو وهب چهار پسر زاييد كه جعده و عمر و هانى و يوسف نام داشتند ، ابن عبد البر مى گويد جعده همان است كه در مورد خود چنين سروده است :