ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
5
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
وى فرستاد و او را فرا خواند . و هنگامى كه پيش او آمد به او گفت : مرا بر تو حقوقى است ، حق اسلام و حق خويشاوندى و حق عهد و ميثاق ، وانگهى به خدا سوگند بر فرض اگر هيچيك از اين امور نبود و ما در دوره جاهلى مى بوديم باز هم براى بنى عبد مناف ننگ و عار است كه اين مرد تيمى - يعنى طلحه - حكومت را از چنگ ايشان بيرون بياورد . على عليه السلام به او فرمود : به زودى خبرش به تو خواهد رسيد . آنگاه على ( ع ) برخاست و به مسجد رفت . اسامة بن زيد را آنجا نشسته ديد ، او را فرا خواند و در حالى كه بازو به بازوى او بود از مسجد بيرون آمد و آهنگ خانه طلحه كرد كه آكنده از مردم بود . على عليه السلام برخاست و فرمود اى طلحه اين چه كارى است كه پيش گرفتهاى طلحه گفت : اى ابا حسن پس از اينكه كار از كار گذشته على عليه السلام بدون اينكه چيزى بگويد بيرون آمد و خود را كنار بيت المال رساند و فرياد بر آورد كه اين در را بگشاييد ، نتوانستند بگشايند . فرمود آن را بشكنيد و شكستند و فرمود اين اموال را بيرون بياوريد و شروع به بيرون آوردن اموال كردند و على ( ع ) به مردم عطا مى كرد ، اين خبر و كارى كه على ( ع ) انجام داده بود به كسانى كه در خانه طلحه بود رسيد و آنان شروع به آمدن پيش على كردند و چنان شد كه طلحه تنها باقى ماند ، و چون خبر به عثمان رسيد شاد شد . آن گاه طلحه بيرون آمد و آهنگ خانه عثمان كرد و اجازه خواست و چون وارد شد خطاب به عثمان گفت : اى امير المؤمنين ، از خداوند آمرزش مى خواهم و توبه مى كنم . قصد كارى كرده بودم كه خداوند ميان من و آن حائل شد . عثمان گفت : به خدا سوگند كه براى توبه و در حال آن نيامدهاى بلكه شكست خورده آمدهاى و اى طلحه خداوند به تسويه حساب تو خواهد رسيد . آن گاه امير المومنين على عليه السلام در دنباله اين خطبه حال طلحه را تقسيم كرده و مى گويد : او در مورد عثمان از سه حال بيرون نيست : يا معتقد به حلال بودن ريختن خون او ، يا معتقد به حرمت آن ، و يا در حال شك و ترديد بوده است اگر معتقد به حلال بودن ريختن خون او بوده است اينك براى او جايز نيست كه