ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

37

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

گفت : اگر ما بر آنان پيروز شويم هيچ سالارى را در شام باقى نمى گذاريم مگر اينكه گردنش را مى زنيم و اگر آنان بر ما پيروز شوند پس از آن هيچ سالارى هرگز از معصيت و سرپيچى از فرمان خداوند خوددارى نخواهد كرد . نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از شعبى براى ما نقل كرد كه مى گفته است : پس از سال جماعت و تسليم حكومت از سوى امام حسن عليه السلام به معاويه ، روزى معاويه به وليد بن عقبه گفت : اى وليد در جنگ صفين هنگامى كه شعلهء جنگ افروخته و بالا گرفته شد و مردان نژاده براى پاسدارى از تبار خويش جنگ مى - كردند كداميك از عمو زادگانت نيكو جنگ كرد گفت : همگان به هنگامى كه دامنه جنگ گسترش يافت و مردان تا كمر در خون بودند با پيكانهاى تيز و شمشيرهاى بران نيكو جنگ كردند . عبد الرحمان بن خالد بن وليد گفت : به خدا سوگند ، يكى از روزها را چنان ديدم كه اژدهايى همچون كوه استوارى بر اسبى سياه كه سم بر زمين مى كوفت و چنان گرد و خاكى برانگيخته بود كه ميان ما و افق حائل شده بود و با شمشير خود همانگونه كه شتر بزرگ بيگانه را از آبشخور مى رانند بر ما ضربه مى - زد و دندان نشان مى داد همچون دندان نشان دادن شير ژيان - مقصود عبد الرحمان بن خالد ، على عليه السلام بود - معاويه گفت : آرى او به انتقام خونهايى كه از او و بر عهده‌اش بود جنگ مى كرد . نصر مى گويد : همچنين عمر بن سعد ، از شعبى براى ما نقل كرد كه مى گفته است : على عليه السلام به معاويه پيام فرستاد : به جنگ تن به تن با من بيا و اين دو گروه را از جنگ معاف بدار ، هر يك از ما كه هماورد خود را كشت حكومت از او باشد . عمرو عاص به معاويه گفت : اين مرد با تو انصاف مىدهد . معاويه گفت : مى گويى من با اژدهاى درهم شكننده مبارزه كنم . چنين مى پندارمت كه خود به حكومت طمع بسته‌اى . و چون معاويه اين پيشنهاد را نپذيرفت ، على عليه السلام فرمود : دريغ و افسوس كه بايد از معاويه فرمان برند و با من عصيان و نافرمانى كنند هرگز هيچ امتى كه به پيامبر خود اقرار داشته باشد غير از اين امت با خاندان پيامبرش جنگ و ستيز نكرده است . آن گاه على عليه السلام به مردم فرمان داد بر شاميان حمله كنند ، آنان حمله كردند و