ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

35

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

است : روزى در جنگ صفين عبد الله بن جعفر گله‌اى اسب را پيش مى برد ، مردى پيش او آمد و گفت اى پسر ذو الجناحين آيا اسبى به من مى دهى گفت از اين گله اسب هر كدام را مى خواهى بگير ، همين كه آن مرد براى انتخاب اسب پشت كرد عبد الله بن جعفر گفت : اگر بهترين اسب را برگزينى كشته خواهى شد . قضا را او بهترين اسب را برگزيد و سوار شد و بر سوارى كه او را به جنگ تن به تن فرا خوانده بود حمله كرد و آن مرد شامى او را كشت . دو نوجوان ديگر از مردم عراق هم حمله كردند و توانستند خود را به سراپرده معاويه برسانند و كنار آن كشته شدند و گروههايى از دو سپاه به يكديگر حمله كردند و جنگ چنان بالا گرفت كه جز صداى برخورد شمشيرها به كلاه خودها و سپرها شنيده نمى شد و عمرو عاص چنين سرود : « آيا براى آنكه خونهاى ما را بريزيد پيش ما آمده‌ايد اين كار كه آهنگ آن داريد كارى بس دشوار است . به جان خودم سوگند اگر انديشه كنيد حجت ما در اين مورد در پيشگاه خداوند بزرگتر است . . . » مردى از قبيله كلب كه همراه معاويه بود اشعار زير را در نكوهش عراقيان سرود : « گروههايى از نزاريان كه فرمانبردار كسى چون ابو تراب شده‌اند به گمراهى در افتادند . آنان و بيعت كردن آنان با على همچون آرايشگرى است كه چين و چروك چهره را با خضاب بيارايد . . . » ابو حية بن غزيه انصارى ، كه نام او عمرو است و همان كسى است كه روز جنگ جمل شتر را پى كرد ، چنين سروده است : « از همسر معبد و همسر لخمى و پسر كلاع بپرس كه ما چگونه بوده‌ايم و از عبيد الله - پسر عمر بن خطاب - كه در بيابان آغشته به خون در افتاده است درباره سواران ما بپرس . . . » عدى بن حاتم طائى نيز چنين سروده است : « هنگامى كه هياهوى دليران را مى شنوم و رويارويى دو سپاه را در اين بيابان مى بينم مى گويم : اين على است كه به حق هدايت با اوست . پروردگارا ، او را نگاه دار و تباه مكن . . . »