ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
32
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
كلوخى و حصيرى را بشكافد و از آن بگريزد . فرزدق در اين باره چنين سروده است : « همانا انتقام خونها بدون نكوهش گرفته شد . . . » او ضمن همين ابيات افراد خاندان كليب بن يربوع را كه خويشاوندان جرير هستند نكوهش كرده است ، زيرا عباد بن اخضر كنار مسجد ايشان كشته شده بود و آنان او را يارى نكرده بودند و در اين مورد چنين گفته است : « همچون اين كار خاندان كليب كه پناهنده خود را رها كردند ، آرى شخص فرومايه در حالى كه حاضر هم باشد يارى دادنش همراه با كندى و سستى است . . . » گويد : كشته شدن عباد بن اخضر هنگامى صورت گرفت كه عبيد الله بن زياد در كوفه بود و جانشين او در بصره عبيد الله بن ابى بكرة بود . ابن زياد به او نوشت هيچ كس از خوارج را آزاد نگذارد و هر كه را كه به خارجى بودن معروف است بگيرد و زندانى كند . عبيد الله بن ابى بكرة با شدت به جستجو و تعقيب كسانى كه مخفى بودند پرداخت و آنان را تعقيب مى كرد و مى گرفت و هرگاه در مورد يكى از ايشان شفاعت مى شد همان شفيع را كفيل و ضامن قرار مى داد كه متهم را پيش ابن زياد حاضر سازد . چون عروة بن اديه را پيش او آوردند او را آزاد كرد و گفت : من خود كفيل تو هستم . چون ابن زياد به بصره آمد همه كسانى را كه در زندان بودند كشت و سپس از كسانى كه كفيل كسى شده بودند خواست او را بياورند ، هر كس كسى را كه كفيل او شده بود حاضر كرد او را آزاد ساخت و هر كس چنين نكرد او را كشت . ابن زياد سپس به عبيد الله بن ابى بكره گفت : عروة بن اديه را حاضر كن . گفت : بر او دسترس ندارم . گفت : در اين صورت به خدا سوگند تو را خواهم كشت كه تو كفيل اويى . عبيد الله بن ابى بكرة همواره در جستجوى او بود تا آنكه به او خبر دادند كه او در منطقه علاء بن سويه منقرى است و در اين مورد نامهيى به عبيد الله بن - زياد نوشت . دبيرى كه نامه را براى ابن زياد مى خواند به اشتباه چنين خواند : ما او را در مجلس باده نوشى علاء ديديم . ابن زياد دبير را مسخره كرد و گفت : فرومايگى و اشتباه كردى ، او در منطقه و راه علاء بن سويه بوده است و دوست مى دارم كه اى كاش از باده گساران مى بود .