ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

25

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

عبد الملك ندانست آن دو بيت از كيست . روح به خانه برگشت و از عمران بن حطان پرسيد . او گفت : اين دو بيت از عمران بن حطان است كه عبد الرحمان - بن ملجم را ستوده است . روح پيش عبد الملك برگشت و به او خبر داد . گفت : ميهمان تو خودش عمران بن حطان است . برو او را سوى من بياور . روح نزد عمران برگشت و گفت : امير المومنين دوست دارد ترا ببيند . عمران به او گفت : من مى - خواستم از تو بخواهم كه اين كار را انجام دهى ولى از تو آزرم كردم اينك تو برو من هم از پى تو مى آيم . روح پيش عبد الملك برگشت و به او خبر داد . عبد الملك گفت : هم اكنون كه به خانه‌ات برگردى ديگر او را نخواهى يافت . روح به خانه برگشت ديد عمران بن حطان از آنجا كوچ كرده و رقعه‌يى براى او باقى گذاشته كه اين اشعار در آن نوشته است : « اى روح ، چه بسيار ميزبانان از لخم و غسان كه چون پيش ايشان منزل كردم همين گمان تو را بردند و همين كه گفته شد اين عمران بن حطان است و ترسيدم از خانه او بيرون شدم . . . » عمران از آنجا كوچ كرد و ميهمان زفر بن حارث يكى از افراد خاندان عمرو بن كلاب شد ، و خود را نزد وى اوزاعى معرفى كرد . عمران نماز خود را طول مى داد و نوجوانان بنى عامر از اين كار او مى خنديدند ، در اين هنگام مردى كه پيش روح بن زنباع بوده است نزد زفر آمد و به عمران سلام آشنايى داد . زفر از آن مرد پرسيد : اين كيست گفت : مردى از قبيلهء ازد است ، او را در حالى كه ميهمان روح بود ديده‌ام . زفر به عمران گفت : فلانى ، چگونه است كه گاهى از قبيله ازدى و گاه از اوزاع اگر ترسان و گرفتارى امانت دهيم ، اگر بينوايى مالت دهيم . عمران بن حطان چون شب فرا رسيد در خانه زفرنامهء كوچكى بر جاى گذاشت و گريخت و در آن نامه اين ابيات را يافتند . « چيزى كه موجب سرگشتگى زفر شد مدتها موجب سرگشتگى روح بن -