ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

11

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

ديگر از پيشينيان كه منسوب به مذهب خوارجند ابو هارون عبدى و ابو الشعشاء و اسماعيل بن سميع و هبيرة بن بريم هستند . هر چند ابن قتيبه پنداشته است كه هبيرة از غلات شيعه است . ابو العباس محمد بن يزيد مبردهم از اين نظر كه در كتاب معروف خود ، الكامل در باره خوارج به اطناب سخن گفته است و گرايش او به ايشان به چشم مى خورد منسوب به خوارج است . خطبه ( 60 ) از سخنان على ( ع ) در باره خوارج على عليه السلام در باره خوارج فرموده است : لا تقاتلوا الخوارج بعدى فليس من طلب الحق فاخطأه كمن طلب الباطل فادركه » ( پس از من خوارج را مكشيد [ با آنان جنگ مكنيد ] زيرا آن كس كه در جستجوى حق است ولى خطا كرده و به آن نرسيده است همچون كسى نيست كه در جستجوى باطل است و به آن رسيده است ) . سيد رضى كه رحمت خدا بر او باد مى گويد : [ منظور از كسانى كه در جستجوى باطلند و به آن رسيده‌اند ] معاويه و ياران اويند . [ ابن ابى الحديد چنين شرح داده است : ] منظور آن حضرت اين است كه خوارج به سبب آنكه گرفتار شبهه شدند به گمراهى در افتادند و حال آن كه آنان ظاهرا خواهان حق ، و نسبتا پايبند به دين بودند و از معتقدات خود ، هر چند به خطا ، دفاع مى كردند ، در حالى كه معاوية چنين نبود كه در جستجوى حق باشد بلكه داراى عقيده باطلى بود و حتى از عقيده‌يى هم كه آن را بر شبهه بنا نهاده باشد دفاع نمى كرد ، احوال او هم بر همين دلالت داشت و او هرگز از دينداران نبود و هيچ گونه زهد و صلاحى از او آشكار نشده است ، او مردى بسيار زر اندوز بود كه اموال و غنايم مسلمانان را در آرزوها و هوسهاى خود و براى استوار ساختن پادشاهى خود و حفظ قدرت خويش خرج مى كرد و تمام احوال او نشان مى داد كه از عدالت رويگردان است و بر باطل اصرار مى ورزد ، و بديهى است كه جايز نيست مسلمانان پادشاهى و قدرت او را يارى دهند و با خوارج هر چند