ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

29

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

كوفه شد . نصر مى گويد : على ( ع ) در حالى كه اشراف مردم بصره و كسان ديگر همراهش بودند به كوفه آمد و مردم كوفه در حالى كه اشراف و قاريان همراهشان بودند از او استقبال كردند و براى او به خير و بركت دعا كردند و گفتند : اى امير المؤمنين كجا منزل مى كنى و فرود مى آيى آيا در قصر منزل مى كنى فرمود : نه ، در رحبه منزل مى كنم . و همانجا فرود آمد و بلافاصله حركت نمود و به مسجد بزرگ [ كوفه ] در آمد و دو ركعت نماز گزارد و سپس به منبر رفت و خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر درود فرستاد و سپس چنين گفت : « اما بعد ، اى مردم كوفه ، براى شما تا هنگامى كه وضع خود را مبدل و دگرگون نكنيد در اسلام فضيلتى است . من شما را به حق فرا خواندم و پذيرفتيد و شما آغازگر آن بوديد كه كار زشت و منكر را تغيير دهيد . همانا فضل شما ميان شما و خدايتان است . ولى در مورد احكام و قسمت اموال ، شما بايد سرمشق ديگرانى باشيد كه دعوت شما را پذيرفته و به راه و روش شما در آمده‌اند . بدانيد كه ترسناكترين چيزى كه از آن بر شما بيم دارم پيروى از هواى نفس و درازى آرزوست كه پيروى از هواى نفس از حق باز مى دارد و درازى آرزو آخرت را از ياد مى برد . همانا دنيا آهنگ رفتن دارد و پشت كرده و آخرت آهنگ آمدن دارد و روى آورده است و براى اين سرا و آن سرا فرزندانى است و شما از فرزندان آن سرا باشيد . امروز عمل است بدون حساب و فردا حساب است بدون عمل . سپاس خداوندى را كه دوست خويش را يارى داد و دشمن خود را زبون كرد و راستگوى محق را عزت بخشيد و پيمان شكن مبطل را خوار ساخت . بر شما باد به ترس از خداوند و فرمانبردارى از آن گروه از اهل بيت پيامبرتان كه از خداوند اطاعت مى كنند ، كه آنان به سبب اطاعت از فرمان خدا براى اطاعت شما شايسته‌ترند و از اين گروهى كه حرام خدا را حلال دانسته و مدعى هستند و به سوى ما آمده‌اند سزاوارترند . آنان در حالى كه با فضيلت ما ادعاى فضل دارند فرماندهى ما را انكار نموده و با حق ما ستيز مى كنند و ما را از آن كنار مى زنند ، و همانا كه بدبختى آنچه را كه مرتكب شدند چشيدند و به زودى گمراهى و بدبختى اخروى را خواهند ديد . همانا مردانى از شما از يارى من خوددارى كردند و من برايشان خشمگين و از آنان ناراحتم . آنان را از پيش خود برانيد و آنچه را ناخوش