ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

21

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

امروز و فردا كند او را باز داشت [ و چنين سرود ] : « هان به معاوية بن حرب بگو كه تو از جانب برادرى مورد اعتماد ، سرزنش و نكوهش شده‌اى . همچون شتر بازداشته در پرچين ، روزگار مى گذرانى . در دمشق باز داشته‌اى و مثل تو و نامه نوشتن به على ، مانند زنى است كه مى خواهد پوست فاسد شده را دباغى كند . . . » گويد : معاويه در پاسخ او فقط يك بيت از شعر اوس بن حجر را نوشت : « و چه بسيار كس كه از بردبارى و تحمل ما دچار شگفتى مىشود ، ولى اگر آتش جنگ به سوى او زبانه كشد از بيم سخن نمى گويد » . ابن ديزيل همچنين روايت مىكند كه چون على عليه السّلام آهنگ شام كرد مردى را فراخواند و به او گفت كه مجهز شود و عازم دمشق گردد و چون به دمشق رسيد مركوب خويش را كنار در مسجد بخواباند و بدون آنكه جامهء سفر از تن بيرون آورد وارد مسجد شود كه مردم چون نشانه‌هاى سفر و غريب بودن او را ببينند بيشتر از او سؤال خواهند كرد و به آنان بگويد : من على را در حالى ترك كردم كه با مردم عراق قصد حمله به شما را داشت ، و دقت كند كه آنان چه مى كنند . آن مرد همان گونه رفتار كرد . مردم جمع شدند و از او سؤال كردند و او همچنان به ايشان مى گفت ، و جمعيت انبوهى گرد او جمع شدند و از او سؤال مى كردند . معاويه اعور سلمى را پيش او فرستاد و او رفت و از او پرسيد كه همان پاسخ را داد . اعور سلمى نزد معاويه برگشت و آن خبر را به او داد و معاويه دستور جمع شدن مردم را در مسجد داد و سپس براى سخنرانى برخاست و به شاميان گفت : همانا على همراه لشكرهاى عراق ، آهنگ شما كرده است . نظرتان چيست مردم سر به زير افكندند و چانه‌هاى خود را به سينه‌هايشان چسباندند و هيچ نمى گفتند ، در اين هنگام ذو الكلاع حميرى