ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
18
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : اشعار كعب بن جعيل از اشعار نجاشى استوارتر و زيركانهتر و بهتر و در عين حال در بيان مقصد پليد رساتر است . نصر بن مزاحم در اين نامهء على ( ع ) ، پس از جملهء « و خداوند بينش آنان را فرو نگرفته و كورشان نكرده است » اين عبارات را افزون بر آن آورده است : « من كسى را تحريض نكردهام كه گناه امر كننده بر من باشد ، و نه كسى را كشتهام كه قصاص بر من واجب باشد و اما اين سخن تو ، كه اهل شام حاكمان بر مردم حجازند ، يك مرد از شاميان را بياور كه در شورى پذيرفته شده باشد و خلافت براى او روا بوده و به خلافت رسيده باشد و اگر تو چنين ادعايى كنى همهء مهاجران و انصار ترا تكذيب خواهند كرد و گواه از قريش حجاز هم براى تو مى آورم . اما اينكه در مورد كار عثمان به من تهمت مى زنى و دروغ مى بندى ، آنچه مى گويى از حق و علم و يقين نيست . اين افزونى كه نصر بن مزاحم آورده است دليل بر آن است كه در نامه معاويه به على ( ع ) چنين آمده بوده است كه « شاميان بر حجازيان حاكم اند » و حال آنكه ما چنين چيزى در نامهء او نيافتهايم . اخبار متفرقه نصر بن مزاحم روايت مىكند و مى گويد : همين كه عثمان كشته شد ، سواران براى اعلان خبر كشته شدن او آهنگ شام كردند . گويد : روزى همچنان كه معاويه نشسته بود مردى كه چهره خود را پوشانده بود از راه رسيد و چهرهء خود را گشود و به معاويه گفت : اى امير المؤمنين آيا مرا مى شناسى گفت : آرى تو حجاج بن خزيمة بن صمه هستى ، آهنگ كجا دارى گفت : قصد تقرب به تو را دارم و خبر مرگ پسر عفان را اعلان مى كنم و سپس ابياتى [ به اين مضمون ] سرود : « همانا پسر عموهايت ، فرزندان عبدالمطلب ، بدون هيچ دروغ و ترديد پير و سالار شما را كشتند و تو سزاوارترين اشخاص به قيام هستى ، قيام كن و اى معاويه ، به خاطر خدا و رضاى او خشم بگير . . . »