خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : عز الدين الآملي 904 ه - )

7

نهج البلاغة ( فارسى )

نزد اهل معقول اما پيش اصحاب نقل لزوم فى الجملة كافى است [ 2 ب ] . و هر يك از دلالت تضمنى و التزامى ، دلالت وضعيه است يعنى وضع را در آن دخل است نه عقلى محض چنان كه فخر رازى و بعضى ديگر مى گويند . و دلالت مطابقى مستلزم دلالت تضمنى و التزامى نيست « و هر يك از دلالت تضمنى و التزامى مستلزم ديگرى نيست » اما مستلزم دلالت مطابقيست و دلالت تضمنى مستلزم تركيب موضوع له است بخلاف دلالت مطابقى و التزامى . و دلالت « مطابقى حقيقيه است و دلالت تضمنى و التزامى نه حقيقيه است و نه مجازيه . اما آنكه حقيقت نيست ظاهرست » به جهت آنكه حقيقت استعمال لفظ است در موضوع له و معنى تضمنى التزامى موضوع له نيست . و اما آنكه مجازيه نيست به جهت آنكه مجاز استعمال لفظ است در غير موضوع له استعمال كه مقصود بالذات باشد و موضوع له مقصود نباشد . و ظاهرست كه دلالت تضمنى و التزامى بحسب تبعيت و عرض است به جهت آنكه ذهن انتقال بمعنى تضمنى يا التزامى مىكند وقتى كه اطلاق كرده بشود آن لفظ در معنى مطابقى انتقال عرضى نه ذاتى . و مقصود بالذات معنى مطابقيست در آن استعمال . آرى اگر لفظ را استعمال كنند در معنى تضمنى يا التزامى استعمالى كه مقصود بالذات نباشد از جهت علاقهء آن استعمال او مجاز باشد از آن حيثيت . و جزء لفظ اگر دلالت « بر جزء معنى خود نكند آن را مفرد خوانند چون انسان و مانند آن . و اگر دلالت بر » جزء معنى خود كند آن را مركب گويند مثل غلام - زيد و رامى الحجاره و لفظ مفرد اگر موضوع باشد براى معنى كه فرض شركت نتوان كرد در آن ، آن را جزئى خوانند چون زيد . « و اگر فرض شركت توان كرد

--> ( 1 ) سپه عبارت داخل گيومه را ندارد فقط در آخر : دگرى نيست ( 2 ) سپه : و مطابقيست - آستانه همه جا : مطابقست - سپه : و مطابقست ( 3 ) آستانه قسمت داخل گيومه را ندارد . در عوض : و دلالت غير مطابقى حقيقيه نيست ظاهرست . ( 4 ) سپه : باشد و موضوع له مقصود ( 5 ) آستانه : و التزامى ( 6 ) سپه : لفظى ( 7 ) آستانه : باشد ( 8 ) آستانه عبارت داخل گيومه را ندارد . ( 9 ) در آستانه اول ( انسان ) بوده بعد خط زده و بالايش نوشته‌اند : زيد