خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : فيض الاسلام )
441
نهج البلاغة ( فارسى )
مى دهيد ( اگر سير در شهرها را آرزو كنيد و به آن نائل گرديد اندوه دورى از وطن و اهل بشما خواهد رسيد ، و اگر مال و فرزند يابيد از نعمت آسودگى جدا خواهيد ماند و همچنين ) و معمّرى از شما ( كسى كه عمرش باقى است جوان يا پير ، نه بس بزرگ سال ) روزى از عمرش به او داده نمى شود مگر آنكه روز ديگرى از مدّت عمر و زندگانيش نابود مى گردد ( رسيدن او به فردا ممكن نيست مگر به گذشتن امروز كه در آن باقى است و به گذشتن امروز يك روز به مرگ نزديك مىشود ، پس لذّت و خوشى با نزديك شدن به مرگ در حقيقت لذّت و خوشى نيست ) و افزونى در خوردن براى او لذّت نو و تازه نمى آورد مگر به از بين رفتن آنچه از روزى پيش از آن خورده ( از غذاى لذيذى نمى تواند بهرهمند شد مگر آنكه از غذاهاى لذيذ ديگر چشم بپوشد ، و جامهاى نمى پوشد مگر اينكه جامهء ديگرى از تن بكند ، و در خانهاى ساكن نمى گردد مگر آنكه از خانهء ديگرى بيرون رود ) ( 3 ) و براى او اثر و نشانهاى بوجود نمى آيد مگر آنكه اثر و نشانهء ديگرش از بين مى رود ، و براى او چيزى تازه نمى گردد مگر بعد از آنكه تازهء او كهنه شود ( مثلًا با بدست آوردن وقار و حلم و بردبارى نشاط جوانى از دست مى رود ) و براى او خوشهاى نمى رويد مگر آنكه درو شدهاى ساقط و از بين برود ( تا كشتى درو نگردد ، كشت ديگرى عمل نمى آيد ، و فرزندان جاى پدران و مادران ننشينند مگر آنكه آنها از دنيا بروند ) ( 4 ) و اصلها گذشتند ( پدران و مادران مردند ) و ما فرعها هستيم ( فرزندان آنها مى باشيم ) پس چگونه فرع بعد از رفتن اصلش باقى مى ماند ( خلاصه لذّتهاى دنيا كه هر يك آميخته به چندين بلاء و درد و اندوه هستند براى كسى جمع نمى گردد ، پس نادان و زيانكار كسى كه به آنها دل بسته و از لذّات جاودانى آن جهان چشم مى پوشد ) .