الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
323
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
3 - اتحاد صدورى : مبدأ اشتقاق گاهى به صورت صدورى است و با ذات به شكل صدور اتحاد برقرار مىنمايد و به قول مرحوم حكيم منظور از اين نحو اتحاد ، در جاى است كه مبدأ اشتقاق قائم به غير فاعل باشد اگرچه از او صادر شده است مثل كسر و قتل « 1 » 4 - اتحاد ايجادى : اتحادى است كه مبدأ اشتقاق قائم به فاعل باشد مثل جلوس ، اكل و تكلم
--> - جناب آقاى وحيد بر خلاف نظريه شهيد مصطفى خمينى بحث را لغوى دانستهاند و نظر مرحوم بروجردى را نيز رد مىنمايند : نظر مرحوم بروجردى از خلط بين حمل حقيقى فلسفى و حمل حقيقى عرفى نشأت گرفته است و آنچه ايشان افاده كردهاند بنابر نظر فلسفى صحيح است زيرا فلاسفه حمل در جمله الجدار ابيض را مجاز مىدانند زيرا حمل حقيقى نزد آنان عبارت است از البيض ابيض لكن بحث در مشتق تحت نظر عرفى دور مىزند نه فلسفى و اينكه مىگوئيم الجدار ابيض بىشك حقيقت عرفيه است . اما آنچه ايشان از لزوم ترجيح بلامرجح يا حمل هر مفهومى بر هر ذاتى مطرح كردند نيز مخدوش مىباشد زيرا چنين محذورى زمانى به وجود مىآيد كه تلبس به مبدأ در وقتى از اوقات كافى براى حمل و تحقق مصداقيت نباشد در حالى كه در ما نحن فيه بين ذاتى كه اصلا به مبدأ متصف نبوده و ذاتى كه در وقتى از اوقات متصف به مبدأ بوده تفاوت وجود دارد لذا ترجيح بلا مرجح در ميان نيست . اما قول ايشان كه گفتند بنابر اعم وجود عنوان انتزاعى ضرورى است به اين شكل رد مىشود كه : اولا انصاف و تلبس ذات به مبدأ در وقتى از اوقات ، عنوان انتزاعى نيست بلكه عنوان واقعى مىباشد . مثلا ضرب سابقا به صورت حقيقى از ذات صادر شده و در اين ميان اعتبار احدى وجود ندارد تا اتصاف حول آن گردش كند . ثانيا : همانطور كه عرض كرديم ملاك در صدق ، صدق عرفى است مثلا لفظ « قائم » در فارسى مترادف « ايستاده » است و مفهوم آن اتصاف به قيام در وقتى از اوقات مىباشد . خلاصه اينكه : 1 - بحث لغوى است نه عقلى 2 - بحث كبروى است نه صغروى تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 236 و 235 ( 1 ) - حقايق الاصول جلد 1 صفحه 96