الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
294
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
لا يكاد يكن فى حال استعمال واحد لحاظه 1 ) وجها لمعنين . . . فانقدح بذالك 2 ) امتناع استعمال اللفظ مطلقا - مفردا كان او غيره 3 ) براى معناى دوم قرار گيرد ، چه آن لفظ مفرد باشد چه غير آن ، چه به صورت حقيقى به كار رود و چه به صورت مجاز « 1 » 1 ) لفظ 2 ) به اينكه لحاظ دو معنى از يك لفظ محال است 3 ) مفرد
--> ( 1 ) - آنچه صاحب كفايه بيان كردند بنابر مذهب مشهور كه حقيقت استعمال را ايجاد معنى بوسيله لفظ مىدانند تمام مىباشد ، مىدانيم كه صاحب كفايه استعمال و را فناء لفظ در معنى مىدانند حال طبق اين معنى استعمال لفظ در دو معنى بنابر نحو استقلال ممكن نيست زيرا لازمه چنين چيزى اين است كه يك لفظ در آن واحد در هريك از دو معنى ، فانى شود و اين مطالبى است محال و معلوم است وقتى يك لفظ در يك معنى فانى شود و وجه و عنوان براى آن معنى قرار گيرد محال است كه در معناى ديگر نيز فانى شود و اين سخن مبتنى است بر اينكه حقيقت وضع وجود تنزيلى براى معنى باشد ولى قبلا ما بطلان اين را ثابت كرديم . اما بنابر مسلك ما كه حقيقت وضع را تعهد و التزام نفسانى مىدانيم ، استعمال لفظ در اكثر از معنى امر محالى نيست زيرا استعمال بنابراين مذهب چيزى نيست مگر فعليت اين تعهد و اين كه واضع لفظ را براى آنچه كه قصد دارد ، آن را ابراز كند علامت قرار دهد در نتيجه مانعى براى اينكه يك لفظ علامت براى اراده دو معنى مستقل قرار گيرد وجود ندارد . بنابراين مسلك لفظ چيزى نيست مگر براى بيان ابراز آنچه در افق نفس قرار دارد ، حال آنچه در افق نفس قرار دارد گاهى معناى واحدى است ، و لفظ علامت براى ابراز آن معناى واحد قرار مىگيرد ، و گاهى آنچه در افق نفس قرار مىگيرد مجموع دو معنى است ، و لفظ علامت براى مجموع دو معنى قرار مىگيرد و همينطور گاهى آنچه در افق نفس قرار مىگيرد يكى از آن دو معنى لابعينه است و گاهى هر دو معنى مستقلا مىباشد و هيچ مانعى براى اينكه لفظ علامت براى هريك از آنها قرار گيرد وجود ندارد زيرا شأن لفظ بنابراين مسلك ، چيزى نيست مگر علامت بودن در مقام اثبات و محذورى براى اينكه شئى واحد علامت براى اراده تفهيم دو معنى يا زيادتر باشد در ميان نيست محاضرات آقاى خوئى - جلد 1 - صفحه 207 و 208