الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

374

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

3 - وجود ذهنى براى محقق شدن‌اش در ذهن ، چاره‌اى ندارد مگر اينكه نفس انسان متوجه آن شود ، پس موجود ذهنى بخاطر اينكه ملحوظ نفس انسان است ، جزئى است ، ولى منافاتى ندارد كه آن موجود ذهنى در عين حال كلى هم باشد چون قابليت دارد كه از تعداد زيادى حكايت كند پس وجود ذهنى هم مىتواند جزئى باشد و هم كلى ، و اين دو منافاتى با هم ندارند زيرا جزئى بودنش بخاطر لحاظ نفس است ، و كلى بودنش بخاطر حكايت‌گرى از كثرين . با توجه به مقدمه اول مىگوئيم وضع و موضوع له در اسماء « 1 » و حروف با هم ديگر فرقى ندارند و هر دو ، بخاطر كلى طبيعى بودن عام مىباشند ، و قابل صدق بر كثيرين هستند پس معنى و موضوع له در هر دو ، بخاطر كلى طبيعى بودن عام مىباشد ، و با توجه به مقدمه دوم و سوم مىگوئيم معناى حرفى و اسمى بخاطر لحاظ آلى و استقلالى ، كلى عقلى هستند زيرا طبق تعريف به مجموع معناى حرفى ( معروض ) و لحاظ آلى ( عارض ) كلى عقلى گفته مىشود ، كما اينكه به مجموع معناى اسمى ( معروض ) و لحاظ استقلالى ( عارض ) نيز كلى عقلى گفته مىشود و جايگاهش فقط در ذهن است ، و طبق مقدمه سوم وجود ذهنى بخاطر توجه نفس انسان به آن ملحوظ نفس بوده و جزئى مىباشد ولى منافاتى ندارد بخاطر حكايت‌گرى از كثيريت كلى نيز باشد . پس بخاطر كلى عقلى بودنش جزئى است و بخاطر كلى طبيعى بودنش كلى است و اين دو با هم منافاتى ندارد و گفتيم كه ( الشىء ما لم يتشخص لم يوجد ) تا وجود ذهنى ، چه به صورت معناى حرفى باشد چه به صورت معناى اسمى ، ابتدا بايد ملحوظ نفس انسان شود ، و اين

--> ( 1 ) - به غير از اعلام شخصيه