الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
372
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
توضيح اينكه : واضع وقتى مىخواهد لفظى را براى معناى وضع نمايد ناگزير است كه هم لفظ ( موضوع ) و هم معنى ( موضوع له ) را تصور نمايد و چارهاى جز تصور اين دو ندارد . حال جناب واضع هنگام وضع اسماء ، بعد از تصور كردن لفظ ، وقتى مىخواهد معنى را وضع كند ، معنى را به صورت استقلالى و بدون ارتباط با غير در نظر مىگيرد ، و آن لفظ را براى فلان معنى جعل مىكند ، و وقتى مىخواهد حروف را وضع كند ، بعد از تصور لفظ ، معنى را به صورت آلى و در ارتباط با غير در نظر گرفته و آن لفظ را براى فلان معنى حرفى وضع مىكند . [ تعريف كلى طبيعى ، عقلى و منطقى ] حال براى روشن شدن عبارت بايد مقدماتى در اينجا اشاره شود : مقدمه اول در ابتدا سه قسم كلى منطقى ، طبيعى و عقلى معنى مىشود . كلى منطقى : همان عارض با قطع نظر از عارضيت آن را كلى منطقى گويند . كلى منطقى همان مفهوم « كل » است كه قابليت دارد بر كثيرين صدق كند . كلى طبيعى : كلى طبيعى همان معروض است با قطع نظر از معروضيت آن و هم در خارج وجود دارد و هم در ذهن و در گرو هيچكدام از آنها نيست . كلى عقلى : به مجموع عارض و معروض كلى عقلى مىگويند و جايگاهش فقط در عقل است . نفس كليت در خارج وجود ندارد و در تعريف آن گفتهاند قابليت دارد بر كثيرين صدق كند و اين معنى همان كلى منطقى است . كلى طبيعى هم در ذهن يافت مىشود و هم در خارج و در گرو هيچكدام از آنها نيست البته عنوان كليت در كلى طبيعى در خارج وجود ندارد زيرا اگر بخواهد در خارج