الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

80

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

نفس شخصه 1 ) و الا كان 2 ) . . . و كان المحمول فيها 3 ) . . . انه نفس الموضوع 4 ) ، لا الحاكى عنه 5 ) ، فافهم فانه لا يخلو عن دقة 6 ) و على هذا ليس من باب 7 ) لفظيه دو جزء پيدا كرده ، خير بلكه هريك از قضيه لفظيه و ذهنيه از سه جزء تشكيل شده‌اند منتهى موضوع در هر دو قضيه يك شئى است . 1 ) ضمير به زيد برمىگردد 2 ) يعنى اگر موضوع نفس لفظ زيد باشد 3 ) ضمير به قضيه برمىگردد 4 ) يعنى نفس زيد موضوع واقع شده است 5 ) ضمير به موضوع واقعى برمىگردد 6 ) يعنى اين چنين استعمالى متعارف نيست 7 ) در اين قسمت مىفرمايند كه به اطلاق لفظ و اراده شخص ، و اطلاق لفظ و اراده نوع يا صنف ، استعمال گفته نمىشود . [ بيان اينكه اطلاق لفظ و اراده شخص ، موضوع و نوع و صنف از باب استعمال نيست ] ابتدا بيان مىكنيم كه استعمال و اطلاق يعنى چه : استعمال : فناى لفظ در معنى را استعمال گويند يعنى لفظى را در معناى به كار ببريم . حال اگر آن لفظ در موضوع‌له خود به كار رود اين استعمال حقيقى است و اگر در غير موضوع‌له خود با رعايت قرينه به كار رود اين استعمال مجازى است . اطلاق : اطلاق يعنى آن‌چه كه موضوع حكم قرار گرفته است ، خالى از قيد و خصوصيات باشد و معناى وسيع‌تر از استعمال دارد . اطلاق لفظ و اراده شخص از باب استعمال نيست چون زمانى استعمال صدق مىكند كه هم لفظ داشته باشيم و هم معنى ، در حالى كه در ما نحن فيه فقط لفظ داريم و