الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

35

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

الامر الثانى 1 ) . . . [ ( الثانى ) وضع ] 1 ) وضع : مقدمتا بايد بگوييم : 1 - دلالت الفاظ بر معانى به صورت جعل و قرارداد است نه اينكه دلالتشان ذاتى باشد زيرا لازم در مىآيد هر انسانى با هر زبانى ، زمانى كه لغتى از غير زبان خود مىشنود ، معناى آن را بفهمد ، همچنين دلالت لفظ و معنى ذاتى و جعلى به صورتى كه هر دو در اين دلالت نقش داشته باشند نيست به عبارت ديگر دلالت لفظ بر معنى از نوع دلالت علت و معلول نيست 2 - همان‌طورى كه در نحوه دلالت لفظ و معنى اختلاف بود در اينكه واضع چه كسى است نيز اختلاف است . عده‌اى مانند ميرزاى نائينى « 1 » و شهيد صدر « 2 » واضع الفاظ را خداوند مىدانند و براى اين ادعى دو دليل اقامه كرده‌اند : الف - اگر واضع شخص خاصى بود در تواريخ ذكر مىشد مثلا مىگفتند كه واضع لغت عرب فلانى است يا واضع لغت فارس فلان شخص است . زيرا اين مطلب ( واضع چه كسى است ) از امور مهمى است كه دانشمندان از آن غفلت نمىورزند . ب - بدليل اينكه الفاظ نامحدوداند ، خيلى بعيد است كه آنها را غير خداوند ، وضع كرده باشد .

--> ( 1 ) - فوائد الاصول جلد 1 صفحه ( 2 ) - بحوث فى علم الاصول جلد 1 صفحه 86