الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
133
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
اللفظ فيه 1 ) كذلك 2 ) . . . غير ضائر 3 ) . . . يقبله الطبع 4 ) و لا يستنكره ، و قد عرفت سابقا 5 ) . . . و اما اين وضع ، مجازى هم نمىباشد چون وضع مجازى عبارت است از استعمال لفظ در غير ما وضع له به همراه علاقه ، و حال آنكه در وضع تعيينى فعلى چنين علاقهاى وجود ندارد پس چنين وضعى مجازى هم نمىباشد . [ جواب اشكال مطرح شده به اين صورت كه اين استعمال نه حقيقى است نه مجاز ] جواب : چنين استعمالى كه نه حقيقى باشد و نه مجازى ، باطل نمىشود زيرا در مقدمه سوم و چهارم گفتيم كه صحت استعمال لفظ بستگى به طبع دارد و اگر طبع انسان از شنيدن لفظى در معناى منزجر نشد ، چنين استعمالى صحيح است و هيچ وجهى براى حصر استعمال در معناى مجازى و حقيقى وجود ندارد و الا استعمال لفظ در نوع و صنف و مثل صحيح نبود زيرا چنين استعمالاتى نه حقيقت است و نه مجاز « 1 » چون هيچ يك از شرائط آنها را ندارد در حالى كه گفتيم اين استعمالات صحيح است . 1 ) معنى 2 ) به اين صورت كه بنفس استعمال وضع محقق شود 3 ) جواب اشكال 4 ) كه در امر سوم گفتيم صحت استعمال لفظ منوط به پذيرش طبع است . 5 ) در مقدمه چهارم .
--> ( 1 ) - آقاى خوئى چنين استعمالى را حقيقى مىدانند . ايشان چون در صفحه 127 و 128 بيان كردند كه وضع در هر صورتى مقدم بر استعمال است مىفرمايند فاذا كان كذالك فالاستعمال استعمال ، فى موضوع له و هذا واضح . اگر هم قبول كنيم كه وضع قبل از استعمال نيست باز چنين استعمالى ، استعمال در غير ما وضع له نيست ، زيرا براى اينكه استعمال حقيقت باشد همينقدر كفايت مىكنيم كه وضع و استعمال از لحاظ زمان با هم متقارن باشند و در ما نحن فيه چنين است .