الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

115

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

فتأمل جيدا 1 ) . . . ثم انه قد ذكر الاطراد 2 ) . . . و لعله 3 ) 1 ) شايد اشاره به وجوهى باشد كه در پاورقى آورديم ، و شايد هم امر به دقت باشد . اطراد 2 ) اطراد را لغتا معنى كرده‌اند و تعريف آن به شيوع از باب تعريف به فايده است و اما از لحاظ اصطلاح تعريف كردن آن به كثرت استعمال و تكرار آن ، صحيح نيست زيرا معلوم است زمانى كه استعمال لفظ در معناى ، يك مرتبه جايز شد در مرّات عديده نيز جايز و صحيح است ، پس بهترين تعريف آن عبارت است از : ( اطلاق لفظ باعتبار معنى كلى على فرد يقطع بعدم كونه من حيث الفرديه من المعانى الحقيقه ، لكنه يشك فى ان ذالك الكلى كذالك ام لا ، فإذا وجد صحة الاصلاق مطردا بإعتبار ذالك الكلى ، كشف عن كونه من المعانى الحقيقه ) مشهور اصوليين علاميت اطراد و عدم اطراد را براى تشخيص معناى حقيقى و مجازى قبول دارند . 3 ) اين قسمت جواب اشكال مقدرى است كه به مشهور شده ، و مرحوم آقاى آخوند با اينكه خودشان علاميت اطراد را براى تشخيص معنى حقيقى قبول ندارند ، اشكال وارد شده را نپذيرفته و جواب مىدهند . [ اشكال به علاميت اطراد ] اشكال : اطراد لازم مساوى براى وضع نيست تا نشانه و اماره براى وضع باشد بلكه اطراد لازم اعم براى وضع است و هيچگونه دلالتى بر وضع ندارد ، زيرا ممكن است در معناى مجازى هم اطراد حاصل شود ، مثلا ممكن است استعمال لفظ اسد در تمام موارد و مصاديقى كه داراى شجاعت هستند شيوع پيدا كند پس بقول معروف در ما نحن