الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
103
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
بداهة 1 ) انه 2 ) لو لا وضعه له 3 ) لا يقال : كيف يكون 4 ) 1 ) دليل تبادر 2 ) شان 3 ) وضع لفظ براى معنى [ اشكال دور به تبادر ] 4 ) يكى از اشكالات « 1 » وارد شده به تبادر اشكال دور مىباشد ، به اين بيان : انسانى كه جاهل به وضع كلمه است هرچه قدر هم كلمه را بشنود و با آن برخورد داشته باشد چيزى به ذهنش تبادر نمىكند ، پس بايد مكلف علم به وضع داشته باشد تا معناى كلمه نسبت به ديگر معانى براى او تبادر داشته باشد ، و از طرفى جناب مكلف مىخواهد بوسيله تبادر علم به وضع پيدا كند و چنين خبرى دور مصطلح است ، و عين همين اشكال نيز به شكل اول از اشكال اربعه نيز وارد شده كه علم به نتيجه موقوف است بر علم به كليت كبرى ، و علم به كليت كبرى نيز موقوف است به علم به نتيجه ، و جوابى كه از اين اشكال هم مىدهند هر دو يكى است و آن مقوله اجمال و تفصيل است . به اين بيان كه : علمى كه تبادر بر آن متوقف است علم اجمالى ارتكازى است و علمى كه بر تبادر متوقف است علم تفصيلى است ، به عبارت ديگر لازمه اينكه معناى كلمهاى تبادر داشته باشد و زودتر به ذهن مكلف برسد اين است كه مكلف يك علم ارتكازى اجمالى به معناى آن كلمه قبل از تبادر داشته باشد ، سپس علمى كه مكلف بعد از تبادر پيدا مىكند آن علم تفصيلى است ، و به اين بيان دور بر طرف مىشود و عين همين جواب هم در مورد اشكال شكل اول نيز پياده مىشود كه انسان اجمالا و ارتكازا در مقدمات ، علم
--> ( 1 ) - اشكالات ديگرى نيز به تبادر شده كه ما بعضى از آن را در پاورقى صفحه قبل آورديم .