الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : محمدمسعود عباسى )
22
كفاية الأصول ( فارسى )
با اينكه از نظر نتيجه نظريه « ديلتاى » با ناظريه « شلاير ماخر » چندان تفاوتى ندارد و بالاخره هردو به دنبال يك مقصد و غايت مىباشند ولى مع الوصف دو شرطى كه ايشان براى تفسير هرمتنى افزودند در متون آسمانى و بالاخص قرآن مجيد كه به صورت دستنخورده از عالم وحى به دست ما رسيده است قابل تطبيق نيست ، اينك تحليل مسأله : پيامبران الهى يك رشته حقايق را از جهان بالا دريافت كردهاند كه ارتباطى با محيط خويش و فرهنگ حاكم بر آنان ندارد . درباره عقايد و باورها آيات زيادى داريم ؛ در چنين مواردى ، در تفسير متن بايد خردورزى را پيشه گرفت نه فرهنگ و شرايط حاكم بر مؤلف ؛ زيرا اساس تشريع آنها را حسن و قبح عقلى تشكيل مىدهد . در تفسير اين آيات بايد مناط احكام و مصلحتانديشىها را در نظر گرفت تا از اين طريق ارتباط اين احكام را به عالم وحى روشن ساخت . بنابراين ، شرط نخست « شلاير ماخر » در مورد عقايد و معارف كه بر اساس برهان عقلى و يا بر تحسين و تقبيح استوارند ، موضوع ندارد همچنانكه در مورد احكام كه مربوط به رفتار انسانى است جريان از اين دست است . تنها موردى كه مىتوان براى سخن او بهگونهاى صحه نهاد آياتى است كه در آن آداب جاهلى و سنتهاى رايج محكوم شده است ، مسلما شناسايى شرايط حاكم در مورد اين موارد ، به آيات روشنى مىبخشد . آنچه گفتيم در كتابهاى بشرى نيز حاكم است ، يعنى اطلاع از فرهنگ و آداب ، نوشتار مؤلف و شعر شاعر را روشنتر مىسازد . خلاصه سخن اينكه : تأثر از آداب و رسوم فرهنگ معاصر مؤلف چيزى است ، و آگاهى از آنها مايهى روشنى متن ، چيزى ديگر . آنچه كه دربارهى برخى از آيات قرآن مىتوان گفت همين دومى است . آرى انديشههاى بشرى كه مستند به جهان وحى نيست چهبسا از فرهنگ