الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : محمدمسعود عباسى )

21

كفاية الأصول ( فارسى )

حتى گوينده‌ى سخن بگويد مقصود اين نيست متناقض شمرده مىشود در حالىكه در ظواهر اگر گوينده مدعى خلاف ظاهر شد از متكلم پذيرفته مىشود . سخن درباره هرمنوتيك كتاب و سنت بيش از آن است كه ما اينجا آورديم ؛ زيرا بحث‌هاى مربوط به عام و خاص ، مطلق و مقيد ، منطوق و مفهوم ، ناسخ و منسوخ در علم اصول به‌طور گسترده مطرح شده است . نتيجه : « هرمنوتيك » در حقيقت همان مباحث علم اصول ، روش تفسير قرآن و فقه الحديث است كه از سال‌هاى بس دراز در حوزه‌هاى علميه ما مطرح و مدار بحث و گفتگو بوده است و در حقيقت ، مطلب تازه‌اى براى عالمان اسلامى به ارمغان نياورده است . آرى ، با مصطلاحاتى دهن‌پركن و در جامعه‌اى كه خبرى از علوم حوزوى - اسلامى در آن مطرح نبوده ، بروز كرده و جمعى را به خود مشغول داشته است . هرمنوتيك فلسفى « فريدريش شلاير ماخر » ( 1768 - 1834 ) كه او را بنيانگذار هرمنوتيك جديد شناخته‌اند ، نظريه‌اى دارد كه بايد آن را هرمنوتيك فلسفى ناميد و انديشه‌هاى او عمدتا حول دو محور مىگردد : 1 . آگاهى از فرهنگ و شرايط حاكم بر مؤلف به هنگام نگارش كتاب . 2 . آگاهى از ذهنيت خاص مؤلف . اين دو محور ، وامدار بودن « شلاير ماخر » به متفكران رمانتيك را نشان مىدهد . آنها استدلال مىكرده‌اند : « شيوه تعبير هرفرد ، هرچند كه يگانه و بىهمتا باشد ضرورتا روحيه يا احساس فرهنگى وسيعترى را منعكس مىسازد ، يك تفسير صحيح نه‌تنها محتاج فهم بافت فرهنگى و تاريخى خاص مؤلف است بلكه به دريافت ذهنيت ويژه‌ى او نيز نياز دارد » . اما « ويليهلم ديلتاى » درصدد بود كه هرمنوتيك را به‌عنوان مبنايى براى علوم انسانى قرار دهد .