الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

92

الخصال ( فارسى )

تضمين غزل خواجه عليه الرحمه و مضمون غدير خم در مديحهء مولى روحى و ارواح العالمين له الفداء عنوان شاهد ازلى آمدى تو تك * در پيشگاه مقدم تو جبهه‌سا ملك دوزخ شده است بهر من از مهر تو خنك * اى پيك پى خجستهء نامى فديك لك هرگز سياه چرده نديدم بدين نمك * حسن اختيار كرده ز شرم تو بندگى شاهان بدرگه تو سزاوار بردگى * اى والى ولايت خوبى بسادگى خوبان سزد كه بر درت آيند جملگى * و آنگاه خاك پاى تو بوسند يك بيك عيدى به من نصيب تو دادى ز مى خمى * اى خم‌نشين كه باده كش جام دومى شادم بدين كه مهر من و ماه انجمنى * هم ظاهر از دو چشم تو در ديده مردمى هم روشن از دو لعل تو در ديده مردمك * با شاهدان بگو كه ره جلوه نسپرند زيور دگر چرا ز گل و لاله آورند * با جلوهء تو رونق خود جمله بشكرند صورتگران دمى اگر آن چهره بنگرند * نقش نگار خانهء عالم كنند حك موسى است اين بطور و به كف ماه نخشبى * يا شاه خاتم است و امير است و منصبى يا مرحبا بك تو بدين رتبه انسبى * از بام عرش روى منيرت چو كوكبى تابد چنان كه مهر همى تابد از فلك * عيد غدير خم و جلال على عليه السلام ببين افراشتش بدست مبارك خديو دين * ( نيسان ) بود ز خرمن احباب خوشه چين در دوستى خالص « حافظ » بود يقين * زر پاك آمده است و بياسوده از محك اى بانى سرور كه ذكرت بخير باد * جلبابت عفو حق و روان تو باد شاد