الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
69
الخصال ( فارسى )
و بسقيفه بيرون شوم و براى حكومت و رياست او كشمكش كنم به خدا من از احدى نگران نبودم كه با ما خانواده در باره پيشوائى كشمكش كند و خيال آن را در سر خود بپروراند و اين كار ناروا كه شما روا دانستيد روا داند من گمان نداشتم رسول خدا در روز غدير خم حجت و عذرى براى كسى بجا گذاشته باشد و جاى گفتگوئى براى گويندهاى مانده باشد من به خدا قسم مىدهم هر كس از پيغمبر در روز غدير خم شنيده كه در باره من فرمود : هر كس را من مولا و آقا هستم على مولا و آقا است باز خدايا دوستش را دوست دار و دشمنش را دشمن دار و يارىكنندهاش را يارى كن و واگذارندهاش را واگذار ، به آنچه شنيده گواهى دهد ؛ زيد بن ارقم گويد دوازده تن از مجاهدين بدر برخاستند گواهى دادند من كتمان كردم و در كيفر آن كور شدم 3 - كمك خواهى و دعوت افراد مؤثر على عليه السلام تا مدتى حضرت فاطمه زهرا و دو فرزندش حسن و حسين را بر ميداشت و درب خانه سران مهاجرين و انصار ميرفت و با گفتار بليغ و نمودن يادگارهاى پيغمبر از آنها كمك ميخواست براى آنكه حق پيشوائى خود را دريافت كند و مردم را به راه راست بكشاند ، اين كار تا وفات فاطمه زهراء ( ع ) ادامه داشت چون فاطمه زهراء كه در حقيقت هسته مركزى حزب على و پشتيبان او بود درگذشت آن حضرت دست از دعوت كشيد و تسليم اكثريت شد . 4 - كنارهگيرى و اعتراض على عليه السلام در تاريخ طولانى خانهنشينى خود با آنكه بيعت كرده بود با كنارهگيرى اعتراض آميز خود بطلان حكومت بىاساس خلفا را اعلام مىكرد بيشتر اوقات در بيرون مدينه و در ينبع بندر درياى سرخ به كارهاى فلاحتى سرگرم بود ولى در مصالح عاليه اسلامى صميمانه با هيئت مركزى مدينه همكارى مىكرد و آنها را رهبرى و هدايت مينمود عمر بيشتر از همه كس بنظريات علمى و سياسى على عليه السلام اعتماد داشت و در مواردى كه كار بر او سخت مىشد از آن حضرت كمك ميخواست و آن حضرت هم براى نشر علم و حفظ جامعه اسلامى از هيچ گونه كمكى دريغ نداشت عمر بارها در سر منبر و جاهاى ديگر از آن حضرت اظهار تشكر كرد و اين جمله در موارد بسيارى از او شنيده شد كه : ( لو لا على لهلك عمر : اگر على نبود عمر نابود ميشد ) دفن شبانه و پنهانى فاطمه زهراء ( ع ) يگانه يادگار عزيز پيغمبر يكى از شاهكارهاى بزرگ