الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
356
الخصال ( فارسى )
7 - رسول خدا ( ص ) چون بغار ثور رفت مرا در جاى خود خوابانيد و با پتوى خود پوشانيد چون مشركان به خانه او آمدند گمان بردند من محمدم مرا از خواب بيدار كردند و گفتند رفيقت چه شد ؟ گفتم دنبال كارى رفت ، گفتند اگر گريخته بود اين على هم با او گريخته بود . 8 - رسول خدا ( ص ) هزار در دانش بر من گشود كه از هر يك هزار باب گشوده ميشد و يكى از آنها را به ديگرى ياد نداد . 9 - رسول خدا ( ص ) گفت اى على چون خداوند اولين و آخرين را محشور كند براى من منبرى برتر از منبر پيغمبران گذارد و براى تو منبرى برتر از منبر اوصياى ديگر و تو بر آن بالا ميروى 10 - من از رسول خدا شنيدم مىفرمود اى على چيزى در قيامت به من ندادهاند جز آنكه مانند آن را براى تو درخواست كردم . 11 - از رسول خدا ( ص ) شنيدم ميفرمود اى على تو برادر منى و من برادر توام دست تو در دست من است تا ببهشت روى . 12 - من از رسول خدا ( ص ) شنيدم ميفرمود اى على تو در امت من همانند كشتى نوحى كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس تخلف ورزيد غرق شد . 13 - رسول خدا ( ص ) عمامه مبارك خود را با دست مبارك خود بر سر من بست و دعاى پيروزى بر دشمنان خدا را بر من خواند تا به يارى خدا آنها را شكست دادم . 14 - رسول خدا ( ص ) به من فرمود كه بر پستان خشكيده گوسفندى دست بكشم عرض كردم شما دست بكشيد فرمود اى على كردار تو كردار منست من بر آن دست كشيدم و به من شير داد يك جرعه