الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

351

الخصال ( فارسى )

حق همسايه‌ات اينست كه او را در غياب حفظ كنى و در حضور احترام نهى و در برابر ستمى كه به او مىشود ياريش دهى و جستجو از عيوبش نكنى و اگر بدى از وى ديدى بپوشانى و اگر بدانى كه نصيحت پذير است خصوصى او را نصيحت كنى ؛ در سختى او را تنها نگذارى و از لغزش او درگذرى و گناهش را ببخشى و بخوشى و بزرگى با او معاشرت كنى و توانائى نيست بجز خدا . حق رفيق اينست كه با اكرام و انصاف با او مصاحبت نمائى و چنانچه از تو پذيرائى مىكند از او پذيرائى كنى و نگذارى در كرامتى به تو پيشدستى نمايد و اگر پيشدستى نمود به او عوض بدهى و او را دوست دارى چنانچه ترا دوست ميدارد و اگر همت بمعصيتى گماشت او را باز دارى و بر وى رحمت باشى نه عذاب و توانائى نيست جز به خدا . و اما حق شريك اگر غائب باشد كارهاى شركت او را از طرف او انجام دهى و اگر حاضر باشد او را بهمكارى رعايت نمائى و بر خلاف او حكم نكنى و بىمشورت او براى خود كار نكنى و مالش را حفظ كنى و در كم و بيش به او خيانت نورزى زيرا تا دو شريك با هم خيانت نورزيدند دست خدا با آن‌ها است . حق مالت اينست كه جز از راه حلال برنگيرى و در غير مصرف لائق صرفش نكنى و كسى را كه سپاس تو نميگذارد در آن بر خود مقدم ندارى و در آن بدستور پروردگارت كار كنى و با وسعت بدان بخل نورزى تا حسرت و ندامت كشى و گناه و عقوبت‌چشى توانائى نيست جز به خدا . حق بستانكارى كه از تو مطالبه مىكند اينست كه اگر دارى به او بدهى و اگر ندارى او را از خود بگفتار شيرين خشنود كنى و بلطف و نرمى از خود رد كنى ، حق معاشر اينست كه او را گول نزنى و فريب ندهى و با او نيرنگ نبازى و در كار او از خداى تبارك و تعالى بپرهيزى و حق كسى كه بر تو اقامه