الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

342

الخصال ( فارسى )

ديگر پيشنهاد كن گفتم برگردى به منزل خود گفت به خدا زنان قريش گويند كه من ترسيدم و از جنگ گريختم گفتم پياده شو تا با هم بجنگيم گفت اين را پذيرفتم پياده شده و دو ضربت ميان ما رد و بدل شد ضربت او سپر را شكافت و شمشيرش بسر من رسيد و من با يك ضربت پاهايش را قطع كردم و خدا او را بدست من كشت در ميان شما كسى هست كه اين كار را كرده باشد ؟ به خدا نه . شما را به خدا در ميان شما جز من كسى هست كه چون مرحب خيبرى بميدان آمد و ميگفت : مرا مادرم نام مرحب نهاد * سراپا سلاح و يلى اوستاد گهى نيزه بازم بروز ستيز * گهى تيغ بازم بسيج مراد من در برابر او رفتم او به من ضربتى زد و من به او ضربتى زدم از بس سرش بزرگ بود خودى نبود كه در آن جا گيرد سنگ بزرگى چون كوه ميان تهى كرده و بجاى خود بر سر نهاده بود شمشير من سنگ را به دو نيم كرد و بر سرش كارگر شد و او را كشت در ميان شما كسى هست كه چنين كرده باشد ؟ به خدا نه . شما را به خدا در ميان شما كسى جز من هست كه در باره‌اش بر پيغمبر ( ص ) آيه تطهير فرود آمده باشد ( در سورهء احزاب آيه 23 ) همانا خدا ميخواهد كه پليدى را از شما خاندان ببرد شما را كاملا پاكيزه كند . رسول خدا ( ص ) عبائى خيبرى كه داشت گرفت و مرا با فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام در آن جا داد سپس عرض كرد پروردگارا براستى اينان خاندان منند پليدى را از ايشان ببر و آن‌ها را كاملا پاكيزه گردان ؟ و پاكيزه كرد ؟ به خدا جز تو در ميان ما مشمول اين آيه و اهل بيت تو كس نيست . شما را به خدا در ميان شما كسى جز من هست كه رسول خدا ( ص ) در باره‌اش فرموده باشد من سيد فرزندان آدمم و تو اى على سيد عربى ؟ به خدا نه . شما را به خدا در ميان شما كسى جز من هست كه پيغمبر خدا ( ص ) در مسجد بود كه به طرف آسمان