الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
34
الخصال ( فارسى )
اگر چه از بنى هاشم باشد . و اى ابى طالب راستى چنين كارى مىكردى : آرى بپروردگار اين بنيان سوگند ( با دست خود اشاره به خانه كعبه كرد ) معطم بن عدى عموزاده و هم پيمانش به او گفت نزديك بود تيره و تبار خود را بباد بدهى . آرى همين طور بود ، ابو طالب از نزد قريش برگشت و اين اشعار را ميسرود خطاب بپيغمبر اذهب بنى فما عليك غضاضة الخ « 1 » برو فرزند جانم بر تو كمترين رنجى مباد * برو چشمت از اين راه روشن باد به خدا جمع قريش هرگز دست به تو نيازند * تا من سر به خاك نهم و بگور خسبم تو مرا دعوت ميكنى ميدانم كه خير خواه منى * تو راستگوئى و از پيش امين و درست بودى دينى را به ياد مىآورى كه بىترديد * بهترين دينهاى آفريدگان است قريش يكباره رو بابى طالب آورده از در التماس و طلب ملاطفت در آمدند و زبان عذر خواهى گشودند ولى توجهى بدانها نكرد و احترامى به آنها نگذاشت . 3 - باندازهاى در حفظ پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله ميكوشيد كه در دو سه سال محاصره شعب شبها چند بار جاى خواب آن حضرت را عوض ميكرد تا مبادا قريش شبيخون زنند و به آن حضرت آسيبى برسانند . نمونههائى از تبليغات اسلامى ابو طالب 1 - در بسيارى از اشعار خود حقيقت اسلام و لزوم متابعت آن را بطور عموم و بخصوص عرب و قريش اعلام داشته در كتاب الحجج على الذاهب تأليف شمس الدين فخارى بن معد موسوى گويد ابو جهل در آزار پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كوشيد ابو طالب او را بدين اشعار تهديد كرد : محمد زاده آمنه پيغمبريست راستگو * از خشم بتركيد و خود را پاره پاره كنيد زاده آمنه ، محمد پيغمبر به زودى براى حق آشكار خود قيام كند و آن را اعلام دارد گويد چون مسلمانان بحبشه مهاجرت كردند و در پناه نجاشى بخوشى آرميدند ابو طالب از او در اشعار خود اظهار تشكر كرد و او را بدين اشعار باسلام دعوت نمود .
--> ( 1 ) - عميد الرؤساء ابن ايوب لغوى گويد سيد عبد الحميد حسينى نسابه يك نسخه خطى قديم از كامل مبرد به من نمود كه در بابى نام ابو طالب را برده و گفته ابو طالب اسلام آورد و در اسلام خود نيكو زيست و پيغمبر را تصديق كرد ولى اهل بغداد اسلام او را نمىپذيرند و بر آنها گرانست و در اين « اذهب بنى الخ » نسبت بپيغمبر اظهار ايمان و اخلاص عجيبى كرده است .