الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
333
الخصال ( فارسى )
را بگيرد ، چون صبح شد فرمود على ( ع ) را نزد من بخوانيد عرض كردند يا رسول اللَّه چنان چشم دردى دارد كه نميتواند چشم بهمزند ؛ فرمود او را بياوريد چون خدمتش رسيدم آب دهان مبارك در چشم من افكند و فرمود خدايا زيان گرما و سرما را از او ببر خداوند تاكنون زيان گرمى و سردى را از من برده ، پرچم را گرفتم و خدا مشركان را شكست داد و مرا به آنها پيروز كرد ؟ به خدا نه . شما را به خدا كسى از شماها برادرى چون برادر من جعفر دارد كه با دو بال آسوده در بهشت در آيد و هرجا خواهد برود . به خدا نه شما را به خدا كسى از شماها عمى چون عم من حمزه سالار شهيدان و شير خدا و رسولش دارد ؟ به خدا نه . شما را به خدا در ميان شما كسى هست كه دو سبط چون دو سبط من حسن و حسين ( ع ) فرزندان رسول خدا ( ص ) و دو سيد جوانان اهل بهشت داشته باشد ؟ به خدا نه . شما را به خدا در ميان شما كسى هست كه همسرى چون همسر من فاطمه زهرا دختر رسول خدا ( ص ) و پاره تن او و بزرگ زنان اهل بهشت داشته باشد ؟ به خدا نه . شما را به خدا در ميان شما جز من كسى است كه رسول خدا ( ص ) در باره او فرموده باشد بايد . بنو وليعه ( تيرهاى از كنده ) باز ايستند و گر نه مردى را به سوى آنها بفرستم كه چون خود من است طاعتش چون طاعت منست و نافرمانى او چون نافرمانى من است با شمشير آنها را ميراند ؟ به خدا نه .