الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
330
الخصال ( فارسى )
فرمان داد در خانه همه اصحاب و خويشانش را از جانب مسجد ببندند و براى وى حلال كرد آنچه را خدا براى او حلال كرده بود يا من ، البته شما . ترا به خدا تو بودى كه پيش از راز گفتن با رسول خدا صدقه دادى و راز گفتى با او يا من ؟ در اين وقت بود كه خدا جمعى را مورد عتاب قرار داد و فرمود ( در سورهء مجادله آيه 13 ) ترسيدند پيش از راز گفتن خود صدقه بدهيد ؟ البته شما . ترا به خدا تو بودى كه رسول خدا در باره وى بفاطمه ( ع ) در ضمن كلامش فرمود ( من ترا به كسى تزويج كردم كه پيش از همه مردم ايمان آورده و اسلامش بر همه مىچربد يا من ؟ البته شما . على پيوسته مناقبى كه خدا به او اختصاص داده و در ديگران نبود براى ابو بكر ميشمرد ابو بكر تصديق كرد كه به اين گونه فضائل شخصى لايق و شايسته زمامدارى و كارگذارى مسلمانان مىشود . على ( ع ) فرمود پس چه ترا فريفت كه از خدا و رسولش و دينش برگشتى . تو خود را خليفه پيغمبر ( ص ) ميدانى با اينكه از آنچه اهل دين بدان محتاجند بىبهرهاى . ( ابو بكر گريست ) گفت اى ابو الحسن راست گفتى امروز مرا مهلت بده تا در كار خود و گفتههاى شما انديشه كنم . بسيار خوب مهلت دارى . ابو بكر از نزد آن حضرت برگشت و در به روى خود بست تا شب و كسى را به خود نپذيرفت ، عمر ميان مردم بدست و پا افتاده و رفت و آمد ميكرد چون به او رسيده بود كه ابو بكر با على ( ع ) خلوت كرده ابو بكر شب را خوابيد و رسول خدا ( ص ) بخواب ديد كه در مجلس خود نشسته ، ابو بكر خدمت آن حضرت شتافت كه سلام بدهد حضرت روى مبارك از او گردانيد ، عرضكرد يا رسول اللَّه فرمانى دادى كه نبردم ؟ من جواب سلام به تو مىدهم با آنكه با خدا و رسولش دشمنى ميكنى و دشمنى