الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

326

الخصال ( فارسى )

اگر رغبت و حرص بخلافت نداشتى چه تو را واداشت كه زير بار خلافت رفتى با اينكه بخودت اطمينان نداشتى كه از عهده آن بر مىآئى و رفع احتياجات آن را نميتوانستى كرد ؟ سببش حديثى بود كه از پيغمبر ( ص ) شنيده بودم كه فرمود امت من اتفاق بر گمراهى و ضلالت نميكنند چون ديدم همه امت بپيشوائى من اتفاق كردند از حديث پيغمبر ( ص ) پيروى كردم و خيال نميكردم بر خلاف حق اتفاق كنند بدعوت آن‌ها پاسخ دادم و اگر ميدانستم يكى با من مخالفت مىكند زير بار نميرفتم . على ( ع ) فرمود اينكه حديث پيغمبر ( ص ) را ياد كردى : خدا امتم را بر ضلالت متفق نمىكند درست ولى بگو بدانم من از امت نبودم ؛ آن دسته‌اى كه با تو مخالفت كردند چون سلمان و عمار و ابى ذر و مقداد و قيس بن عباده و حزب او از انصار چطور ؛ تصديق ميكنم كه همه از امت بودند پس چگونه بحديث پيغمبر ( ص ) استدلال مىكنى با اينكه مانند اين بزرگان اصحاب پيغمبر ( ص ) كه در نزد امت مورد انتقاد نيستند و در خير خواهى پيغمبر ( ص ) كوتاهى نكردند با تو مخالفت كردند من در آغاز نميدانستم آن‌ها با من مخالفند پس از اينكه بيعت منعقد شد فهميدم و ترسيدم اگر كناره كنم مطلب بالا بگيرد و مردم از دين برگردند ملاحظه كردم كه مبارزه سلمى با شما مخالفين تا آنكه موافق و همراه شويد براى دين ارزانتر تمام مىشود از ستيزه و نبرد مسلمانان با يك ديگر و اين نقشه براى حفظ دين بهتر است و ميدانستم كه شخص شما هم كمتر از من بحفظ مسلمانان و دين آن‌ها علاقمند