الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
296
الخصال ( فارسى )
چون طالب علم از منزلش بيرون آيد قدم روى هيچ خشك و ترى از زمين نگذارد جز آنكه تا طبقه هفتمين زمين براى او تسبيح گويند . صد خانوار از فقيران مدينه را نان ميداد و خوشش مىآمد كه يتيمان و بيچارگان و زمينگيرها و گداها كه چاره ندارند بر سفرهاش باشند با دست خود به آنها غذا ميداد و هر كدام عيال داشتند خوراك به او ميداد كه براى عيالش بر دو طعامى نميخورد تا نخست برابر آن را صدقه بدهد . در هر سال هفت بار جاهاى سجدهاش پوست ميانداخت از بس نماز ميخواند ، آنها را جمع ميكرد و چون وفات كرد با او به خاك سپرده شد ، بيست سال بر پدرش حسين ( ع ) گريست هرگز خوراكى جلوش نميگذاشتند مگر آنكه ميگريست تا غلامش عرضكرد يا ابن رسول اللَّه اندوه شما پايان ندارد يا ميترسم كه درگذرى فرمود واى بر تو يعقوب پيغمبر دوازده پسر داشت خدا يكى را از نظرش ناپديد كرد از بس گريست ديدهاش نابود شد و سرش از اندوه سپيد شد و پشتش از غم خميد با اينكه پسرش زنده بود من به چشم خود ديدم كه پدرم و برادرم و عمويم و هفده تن از خاندانم در كنارم كشته افتاده بودند چگونه اندوه من بپايان برسد . 5 - آنچه در بارهء شب 21 و 23 ماه رمضان رسيده - فضل بن يسار گويد شيوه امام پنجم بود كه چون شب بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان ميشد از شب تا نيمه شب بدعا ميپرداخت و چون نيمه شب ميشد به نماز مشغول ميگرديد . سليمان جعفرى گويد امام هفتم فرمود در شب بيست و يكم و بيست و سوم صد ركعت نماز بخوان در هر ركعتى حمد را يك بار بخوان و سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را ده بار .