الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
225
الخصال ( فارسى )
راست ميگوئى ، بعمار گفتند تو حديثى براى ما بگو گفت شما ميدانيد من فراموشى دارم اگر چيزى را به ياد من آريد يادآور ميشوم ابو ذر خود رشتهء سخن را بدست گرفت و گفت من براى شما حديثى كنم كه شما خود از پيغمبر ( ص ) شنيديد و كسانى هم از شما شنيدهاند رسول خدا فرمود شما نيستيد كه گواهى ميدهيد به يگانگى خدا و باينكه محمد رسول خدا ( ص ) است و قيامت مىآيد شكى در آن نيست و خدا مردگان را از گورها مبعوث مىكند و زنده شدن مردگان حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است گفتند گواهيم و عقيده داريم گفت من هم با شما گواهم سپس رسول خدا ( ص ) فرمود شما گواه نيستيد كه بدترين خلق اولين و آخرين دوازده كسند شش از گذشتگان و امتهاى سلف و 6 كس از اين امت سپس 6 كس از امتهاى سلف را نامبرد پسر آدم كه برادر خود را كشت و فرعون و هامان و قارون و سامرى و دجال كه نامش در امتهاى سلف است ولى در آخر الزمان بيرون مىآيد و اما 6 كس از آخرين و افراد اين امت است كه ريش دراز روباهى دارد ( عثمان ) و فرعون است كه معاويه باشد و هامان اين امت است كه زياد باشد و قارون اين امت سعيد بن عاص است و ( سعد وقاص خ ب ) و سامرى اين امت ابو موسى اشعرى عبد اللَّه بن قيس است زيرا او هم چون سامرى گفت لا مساس يعنى نبايد جنگيد و ابتر است كه عمر و عاص باشد آيا شما بر اين موضوع گواهيد ؟ گفتند آرى . فرمود منهم بر آن گواهم سپس ابو ذر سخن خود را چنين دنبال كرد : آيا شما گواه نيستيد كه رسول خدا ( ص ) فرمود امت