الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
223
الخصال ( فارسى )
گفت از عمر پسر خطاب چيزهائى پرسش كرديد كه نميداند ولى پسر عم رسول خدا ( ص ) همه پرسشهاى شما را پاسخ ميدهد فرستاد خدمت آن حضرت و او را خواست و چون نزد او آمد عرضكرد يا ابا الحسن براستى اين گروه يهودى چيزهائى از من پرسيدند كه به هيچ يك از آنها پاسخ ندادم و براى من عهدهدار شدند كه اگر به آنها پاسخ دهم به پيغمبر ايمان آورند . على ( ع ) به آنها فرمود اى گروه يهود پرسشهاى خود را بر من عرضه كنيد همان سؤالاتى كه از عمر كرده بودند به آن حضرت عرضكردند فرمود جز اينها سؤالات ديگرى هم از من داريد عرضكردند نه اى پدر شبير و شبر . على ( ع ) فرمود قفلهاى آسمانها شرك به خدا است و كليدهاى آن گفتن لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ است آن گورى كه صاحب خود را گردش داد ماهى يونس بود كه او را در هفت دريا گردانيد آن كه قوم خود را انذار كرد و نه از جن بود و نه از انس مورچهاى بود كه با سليمان بن داود ( ع ) گفتگو كرد و آنجا كه يك بار آفتاب تابيد و ديگر برنگشت آن دريائى بود كه خدا موسى را از آن نجات بخشيد و فرعون و يارانش را در آن غرق كرد . آن پنجى كه در زهدان مادر آفريده نشدند آدم و حوا و عصاى موسى و شتر صالح و چپش قربانى حضرت ابراهيم بودند يگانه خداست دوئى كه سوم نداشتند آدم و حوايند سه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل است چهار تورات و انجيل و زبور و قرآنست پنج پنج نماز شبانه روز است كه بر پيغمبر ( ص ) فرض شده شش گفته خداست كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريدم هفت قول خدا است كه بالاى سر شما هفت سازمان سخت ساختيم هشت قول خداى تعالى است كه در اين روز عرش پروردگارت را هشت تن حمل كنند نه معجزات موسى بن عمران است . ده قول خداست كه ميفرمايد با موسى سى شب وعده گذاشتيم و بده ديگر آن را تكميل كرديم . يازده گفتار يوسف است مر پدرش را كه من در خواب ديدم يازده ستاره را . دوازده گفتهء خداى عز و جل بموسى كه عصاى خود را به سنگ بزن تا دوازده چشمه از آن بجوشد . گويد يهود رو به آن حضرت كردند و گفتند گواهى ميدهيم كه خدا يكى است و محمد فرستادهء خداست و تو عموزادهء رسول خدائى سپس رو بعمر كردند و گفتند كه گواهى