الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
135
الخصال ( فارسى )
پيشه كردن تا موقعى كه خداوند گشايش دهد و آنچه خواهد حكم فرمايد مزد مرا بيشتر مىكند و بجامعهء اسلامى آسانتر تمام مىشود ، همان جامعه كه براى تو وصف كردم ، قضاى خدا حتم است . اگر من اين ملاحظات را نكرده بودم و حق خود را خواسته بودم كار شايستهاى بود زيرا همه اصحاب رسول خدا چه آنها كه درگذشتهاند و چه اينها كه پيش تو حاضرند ميدانند كه نيروى من از ديگران بيشتر و طايفه من عزيزتر و پيروان من منيعتر و فرمان پذيرتر بودند و دليل آنها براى طرفدارى از من روشنتر و سوابق و آثار دينى آنان بيشتر بود ، زيرا من خود داراى سوابق حسنه و قرابت و وراثت رسول خدا بودم بعلاوه من بموجب وصيت صريح و بيعتى كه به گردن متصديان خلافت داشتم مستحق خلافت بودم در حالى كه پيغمبر از دنيا رفت پيشوائى امت بست او و در خاندان او بود نه بدست آنان كه متصدى شدند و نه در خاندان آنها ، خاندان پيغمبر كه خدا آنها را پاكيزه شناخته است پس از آن حضرت بخلافت او از ديگران اولى بودند و همه خصال خلافت در آنها ثابت بود سپس رو باصحاب خود كرد چنين نيست ؟ همه يك زبان چرا يا امير المؤمنين فرمود اى برادر يهود ، مقام چهارم - كسى كه پس از ابو بكر زمامدار شد در ورود و خروج همه كارهاى خود با من مشورت ميكرد و آنها را طبق رأى من صادر مينمود در كارهاى مشكل نظر از من ميخواست و به نظر من عمل ميكرد . من و اصحابم ديگرى را سراغ نداريم كه هم شور او باشد كسى جز من پس از او طمعى در خلافت نداشت چون او را ترور كردند و بدون سابقهء بيمارى و اخذ تصميم در بستر مرگ افتاد يقين داشتم كه حق خود را بىچون و چرا و بخوشى و عافيت بچنگ آوردم و چنانچه ميخواستم خداوند