الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

122

الخصال ( فارسى )

نفسى كه خدا او را محترم دانسته سوم خوردن مال يتيم چهارم مراعات نكردن حقوق پدر و مادر پنجم تهمت زدن بزنان عفيف ششم گريختن از جبههء جهاد هفتم انكار حق ما خاندان پيغمبر ، اما شرك به خدا خداوند در بارهء ما آياتى در قرآن نازل كرده ( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى . . . ) رسول خدا هم در بارهء ما سفارشاتى فرموده ( مانند روايت ثقلين ) اين مردم خدا و پيغمبر را تكذيب كردند و حق ما را پايمال نمودند و بخداى عز و جل مشرك شدند ، قتل نفس محترم ، حسين بن على و يارانش را كشتند ، خوردن مال يتيم ، سهم خمسى كه خداوند براى ما قرار داده بود بردند و به ديگران دادند ، نافرمانى و حق ناشناسى پدر و مادر : خدا در قرآن خود فرموده پيغمبر بمردم از خودشان اولى بمراعات و اطاعت است و همسران او مادران امت محسوبند ، رسول خدا را در باره فرزندانش نافرمانى و حق كشى كردند و حضرت خديجه را نسبت بفرزندانش نافرمانى و حق كشى كردند و اما تهمت بزنان عفيفه همانا فاطمه زهرا را بر سر منبرهاى خود به نسبت ناروا متهم كردند ، اما گريز از جبههء جهاد ، با كمال رغبت بدون ترس و هراس دست بيعت بامير المؤمنين دادند سپس از او گريختند و او را به خود واگذاردند انكار حق ما كه پيش خود مردم امر مسلمى است و در آن نزاعى ندارند . شرح - مقصود اينست كه اين هفت گناه بحسب طبع خود از همه گناهان بزرگتر و زشت‌تر ميباشند و اگر بوجهى انجام شوند كه با رسول خدا و خاندانش تعلق پذيرد بزرگتر و زشت‌تر است و همهء اين گناهان به شرحى كه ميفرمايد در بارهء آنها واقع شده و ظاهرا مقصود از اينكه بر منابر فاطمهء زهرا را قذف ميكردند اينست كه ميگفتند حسن و حسين ( ع ) فرزند رسول خدا ( ص ) نيستند براى آنكه استحقاق امامت را از آنها سلب كنند ، اين گونه تبليغات بعد از شهادت امام حسن جزو برنامهء حكومت بنى اميه گرديد و در تشريفات خطبه نماز جمعه و اعياد ادا ميشد و اين جمله مستلزم قذف فاطمهء زهرا ( ع ) است و اما اينكه كسى صريحا نسبت ناروائى به آن معصومه داده باشد منظور نيست زيرا طهارت و عفت آن مخدره بطوريست كه دشمنان هم جز تصديق راهى و رأيى نداشتند در روايت ابى هريره ( كه از جعالين است ) از قول پيغمبر گناهان كبيره را به همين ترتيب هفت شمرده ولى دوم آنها را شمرده و انكار حق خاندان پيغمبر را ذكر نكرده !