الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

95

الخصال ( فارسى )

جان ميان خود و خدا براى فرزندت عذرى بدست آور گفت : دختر جانم چگونه عذر بدست آورم ؟ تو با بركتى . عرضكرد اين شتران چرنده‌اى كه در صحراى حرم دارى در نظر بگير و قرعه بكش ميان آنها و ميان پسرت و از آنها به خدا تقديم كن تا خشنود شود ، عبد المطلب فرستاد و شتران خود را حاضر كرد و ده شماره آنها را جدا كرد و قرعه كشيد ، قرعه بنام عبد اللَّه بيرون آمد و پى در پى ده ده افزود تا به صد رسيد و قرعه كشيد ، قرعه بنام شتران در آمد كه يك بار قريش فرياد اللَّه اكبر كشيدند بطورى كه كوههاى مكه لرزيد ، عبد المطلب گفت قبول نيست تا سه بار قرعه زنم سه بار قرعه كشيد و همه بنام شتران در آمد ، در بار سوم زبير و ابو طالب و برادرانش عبد اللَّه را از زير پاهاى عبد المطلب بيرون كشيدند و بدر بردند و پوست آن گونه‌اش كه به زمين بود كنده شد ، شروع كردند او را بلند كنند و ببوسند و خاك از رويش پاك كنند ، عبد المطلب دستور داد همهء شترها را در حزورة نحر كنند و هيچ كس را از آنها منع نكنند ، صد شتر بود عبد المطلب پنج قانون نهاد كه خدا در اسلام مجرى داشت ، زن پدرها را بر پسران حرام كرد ، ديه قتل را صد شتر مقرر كرد ، هفت شوط به خانه كعبه طواف كرد ، گنجى يافت و خمس آن را ادا كرد و چاه زمزم را سقاية الحاج ناميد و اگر نه اينكه عبد المطلب حجة خدا بود و تصميمش بر ذبح پسرش مانند تصميم ابراهيم به ذبح پسرش بود پيغمبر افتخار بفرزندى آنها بعنوان اينكه دو ذبيحند نميكرد و نميفرمود من فرزند دو ذبيحم و علت رفع ذبح از اسماعيل همان علت رفع ذبح است از عبد اللَّه و آن اينست كه پيغمبر و ائمه در صلب آنها بودند ، ببركت پيغمبر و ائمه خدا ذبح را از آنها برداشت و كشتن فرزندان سنت نگرديد و اگر اين طور نشده بود بر مردم واجب ميشد كه در هر عيد قربان فرزندان خود را براى خدا قربانى كنند و هر قربانى كه مردم براى خدا ميكنند فداى حضرت اسماعيل است تا روز